غلامحسين رضانژاد

31

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى

نه ؟ ، وبالأخره هرچه در مورد لغت وكاربردهاى آن وجود دارد ، بدقّت تمام بررسى كرده واز هيچ‌چيز در پيرامون آن فروگزار نكند . 2 - علم تصريف : طبق تعريف مندرج در كشّاف ؛ تصريف ، علم باصولى است كه بدان أحوال ابنيهء كلمات غيرمعرب ومبنى شناخته ميگردد ولذا علم نحو از آن خارج ميگردد ، وبتعبير ديگر علم صرف ، دانستن أصولي است كه أحوال كلمهء عربى از حيث صحّت وإعلال بدان شناخته شده ومراد از بناى كلمه بلحاظ صيغه ووزن وهيأتى است كه امكان دارد ديگرى هم با آن مشاركت داشته باشد ، واين مشاركت در عدد حروف مرتّبه وحركات معيّنه وسكون آنهاست با اعتبار حروف اصلى وزائد بهريك در موضع خود ، مانند رجل وعضد ، ليكن حركات وسكون آخرين حرف ايندو در بناء معتبر نبوده ولذا رجل ورجلا ورجل را داراى بنايى واحد ميدانيم ، وهر كلمه‌اى در تصغير ، وزنى معيّن دارد ؛ مانند وزن فعيل وفعيعل وغيره ، وابنيهء ماضي ومضارع وامر وصفت وافعل التّفضيل واسم آلت ومصغّر ومصدر وابتداء ووقف واماله وتخفيف همزه واعلال وادغام وموارد ديگرى كه جاى بحث آنها در اين مقولة نيست . 3 - علم النّحو : نحو بفتح نون وسكون حاء ودر لغت بمعنى جانب وقصد ومثل ومقدار وجهت وطريق ونوع آمده ودر اصطلاح اسمى است براي علمي از علوم عربيّت كه چگونگى تركيب كلمات از حيث اعراب وبنا وفاعل ومفعول واضافه وصحّت وسقم تركيبات وغيره ، از اين علم شناخته ميگردد ؛ ولذا متكلّم بعربي در اعراب أواخر كلمات متوجّه بدين علم است وغرض از آن دورى از خطا در مقام تأليف كلام بوده ، وموضوع آن لفظ است از حيث مفرد ومركّب بودن وفايده‌اش اقتدار متكلّم در صحّت تركيب جملات از جهت حركات وسكون است . 4 - علم الإشتقاق : اگر در ميان دو لفظ ، تناسبى از حيث أصل معنى وتركيب پديد آيد ، آنرا اشتقاق نامند ؛ ودر اينصورت يكى از آندو بديگرى ردّ ميگردد ومردود را مشتقّ ومردود اليه را مشتق منه نامند وبتعبير بهتر ، هرگاه لفظي را از لفظ ديگر بگيريم ، بشرط اينكه مناسبتى از حيث معنى وتركيب بين آنها موجود باشد ، آنرا اشتقاق خوانند ، اگرچه مغايرتى در ميان آنها از حيث صيغه هم وجود داشته باشد ؛ أهل أدب اشتقاق را بر سه قسم دانند : 1 - اشتقاق صغير وآن اينستكه در بين مشتقّ ومشتقّ منه تناسبى در لفظ وترتيب موجود باشد ؛ مانند ضرب وضرب . 2 - اشتقاق كبير وآن اينستكه در بين مشتقّ