الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )
50
علل الشرايع ( فارسي )
چنين گويد ( شيخ صدوق ) كه اسم زمين چهارم أديم است ، و آدم از آن آفريده شده ، لذا گفته شده كه از أديم زمين خلق گرديده و او را آدم مينامند . باب يازدهم علت آنكه انسان را انسان گفتند 1 - حديث كردند ما را . . . از حضرت صادق عليه السّلام كه ميفرمود انسان را از اين جهت انسان ناميدند ، چون فراموش كار است چنان كه خداوند به آن اشاره كرده و ميفرمايد : * ( وَلَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ ) * ، ما با آدم عهد بستيم ( كه فريب شيطان نخورد و نزديك درخت نرود ) و لكن فراموش كرد ( و فريب او را خورد و نزديك درخت رفت و ميوه آن را تناول نمود ) « 1 » .
--> « 1 » بعضى گفتهاند بدين جهت انسان را انسان ناميدند كه چون أنيس عالم بالا بوده ، و گويند كه از همين جهت است چون از زمان گذشته او خبر دهند او را بنام انسان ميخوانند چنان كه خداى تعالى فرموده : * ( هَلْ أَتى عَلَى الإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ ) * ، و نيز چون آن انس را فراموش كرد او را ناس گفتند چنان كه فرموده : * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ ) * ، يعنى اى فراموش كار ، و مقصود روايت فوق همين است ، و گروهى معتقدند كه انسان را براى اين جهت انسان گفتند كه چون انس ميگيرد با هر كسى كه با او طرح دوستى و الفت بيندازد ، و بعضى گويند : چون انسان مدنى الطبع است و نميتواند مانند حيوانات به تنهائى زندگى كند و حتما مونس و كمك حالى لازم دارد كه با او انس بگيرد تا رفع احتياجاتش بشود ، مانند نجارى و آهنگرى و صنعتگرى و فلاحت و غيره از اين جهت انسانش گفتند . بنا بر اين اگر مشتق از أنس مهموز الفاء از باب ضرب و علم و شرف باشد تأييد اين مطلب را مينمايد و وزنش فعلانست ، و اگر بگوئيم مشتق از نسى معتل اللام يائى از باب علم مىباشد تأييد روايت را مىكند و وزنش افعلانست كه إنسيان بوده باشد و ياء آن بسبب كثرت استعمال افتاده ، و لفظ انسان اطلاق بر جنس بشر مىشود و در مؤنث انسانة هم استعمال شده .