الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )
43
علل الشرايع ( فارسي )
ترديد در قبض روح مؤمن نيست ، كه او مرگ را كراهت دارد ( و دوست ميدارد كه زنده بماند و عبادت مرا بنمايد ) و من خوش ندارم اندوهناكى او را و لكن ناچار است كه مرگ را بچشد ، و تقرب به من پيدا نميكند بنده مؤمن مگر موقعى كه ادا نمايد ( و بجا آورد ) آنچه را كه واجب نمودهام بر او ، و بنده ( خاص ) من آن كسى است كه بدرگاه من تضرع و زارى كند ( و اعمال و مستحباتى كه بر او واجب نكردهام بجا بياورد ) تا او را دوست بدارم ، و هر كه را من دوست بدارم چشم و گوش و دست و يارىكننده او هستم ، و اگر دعائى كند مستجاب مينمايم ، و اگر چيزى را درخواست كند به او عطا ميكنم ، و به بعضى از بندگان مؤمن خودم تمام آنچه را كه درخواست كند عطا نميكنم تا عجب و خودپسندى در دل او راه نيابد كه ايمانش فاسد گردد . زيرا بعضى از بندگان با ايمان من هستند كه صلاحيت ندارد ايمان ايشان مگر آنكه توأم با فقر باشد كه اگر آنها را ثروتمند نمايم ايمانشان فاسد ميگردد ( و مرتكب گناه ميشوند ) و بعضى از بندگان باايمان من هستند كه صلاحيت ندارد ايمانشان مگر بداشتن ثروت كه اگر فقير باشند ايمانشان فاسد گردد « 1 » و بعضى از بندگان مؤمن من هستند كه ايمانشان سالم نميماند مگر آنكه بيمار باشند زيرا اگر صحيح الجسم باشند ايمانشان فاسد ميگردد ، و بعضى از بندگان باايمان هستند كه ايمانشان وابسته به صحت جسم ايشانست كه اگر بيمار باشند ( مگر در مواقع خاصى ) ايمانشان فاسد خواهد شد ، چون فقط من عالم هستم به آنچه كه در قلوب بندگانم مىباشد .
--> « 1 » تأييد بر اين مطلب آيه شريفه ( 27 ) سوره شورى است كه ميفرمايد : * ( وَلَوْ بَسَطَ اللَّه الرِّزْقَ لِعِبادِه لَبَغَوْا فِي الأَرْضِ وَلكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّه بِعِبادِه خَبِيرٌ بَصِيرٌ ) * ، اگر وسيع گرداند خدا روزى را بر بندگان خود طبق خواسته ايشان البته سركشى و طغيان و ظلم خواهند كرد ، و لكن خدا روزى مردم را بقدرى كه خود بخواهد و صلاح بندگان باشد عطا خواهد فرمود زيرا خداوند حالات بندگان خود را كاملا ميداند و از درون قلبشان اطلاع دارد و بصلاح و فساد آنان آگاهست . علامه طبرسى در مجمع البيان در ذيل اين آيه ميفرمايد : اگر كسى بگويد ديده مىشود افرادى كه ثروتمند هستند و نافرمانى خدا و ظلم و ستم و فساد ميكنند خواهيم گفت كه ميدانيم خداى سبحان مطابق مصلحتى كه خود ميداند با بندگان عمل ميفرمايد و اينكه بعضى ثروتمند هستند و نافرمانى خدا و گناه ميكنند شايد حالشان مساوى باشد كه اگر فقير هم بودند باز مرتكب گناه ميشدند و ترك عبادت و اطاعت خدا را مينمودند و براى اتمام حجت خداوند آنها را ثروتمند نموده كه در قيامت نگويند اگر ما ثروت ميداشتيم مطيع و فرمان بردار ميبوديم و اينكه مرتكب عصيان شدهايم بسبب فقر و تهى دستى بوده ، و شايد هم اگر فقير مىبودند ظلم و ستم و عصيانشان بيشتر از موقع ثروتمند بودنشان ميبود ، و اللَّه اعلم بتفاصيل احوالهم . و علامه مجلسى در ( 5 - 282 ) بحار از تفسير بيضاوى بدين مضمون نقل مينمايد كه خداوند براى نظام عالم بعضى را ثروتمند و بعضى را فقير فرمود تا ثروتمندان فقرا را به كار وادارند تا زندگى ايشان به خوبى اداره شود ، زيرا اگر تمام مردم ثروتمند و يا فقير ميبودند اختلال در زندگى آنان پديد مىآمد چنان كه در ذيل باب 13 بيايد