الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )

24

علل الشرايع ( فارسي )

( از طرف خداوند كه ) يا محمّد ، گفتم * ( لبيك و سعديك تباركت و تعاليت ) * ، پس از آن ندا به من خطاب شد : يا محمّد ، توئى بندهء من و منم پروردگار تو ، پس فقط مرا عبادت كن و به من توكل داشته باش ، همانا تو نور ( و خليفه ) من هستى در ميان بندگانم ، و فرستادهء من هستى بسوى مخلوقاتم و حجت من هستى در زمين و براى تو و متابعان و پيروان تو ( و براى پيغمبران و بندگان صالح پيش از تو ) خلق نمودم بهشت را ، و براى مخالفان و دشمنان تو ( و انبياء و بندگان صالح ) آفريدم جهنم را و براى اوصياء تو لازم نمودم كرامت خود را و براى شيعيان ايشان واجب نمودم ( و عطا مينمايم ) ثوابها و اجرهاى بزرگ خود را ، گفتم خدايا اوصياء من كيانند ، به من ندا شد : يا محمّد ، نامهاى اوصياء تو در ساق عرش من نوشته شده ( نظر كن ) در حالى كه در پيشگاه پروردگارم ( در مقام مكالمه ) بودم بساق عرش نظر كردم دوازده نور ديدم كه در دوازده سطر و در هر سطرى با خط سبز نام يكى از اوصياء من نوشته شده بود ، كه اول ايشان نام على بن ابى طالب و آخر آنها مهدى امت من بود ، گفتم خدايا اينهايند اوصياء بعد از من ، خطاب آمد : يا محمّد اينهايند اولياء و احباء و اصفياء و حجج من بعد از تو در زمين و ايشانند اوصياء و خلفاء تو و بهترين خلق من بعد از تو . و بعزت و جلالم قسم بواسطهء ايشان ظاهر مينمايم و غلبه مىدهم دين خود را و كلمات حقه خود را بالا ميبرم و عالى ميگردانم ، و بسبب آخرى ايشان ( حضرت مهدى ( عج ) پاك ميكنم زمين را از ( ظلم و جور و كفر و وجود ) دشمنانم و بحيطه تصرف او مىدهم مشرقها و مغربهاى زمين را « 1 » و بادها و ابرها را مسخر او گردانم و كليهء اسباب

--> « 1 » مراد از مشرقها و مغربها مشرق و مغرب شهرها و دهكده‌هاى دنيا است چون هر شهر و دهكده اى بالنسبه بافق خود مشرق و مغرب دارد ، و نيز دليلست بر اينكه غير از كره زمين ما زمينهاى ديگرى هم هست كه مدار نجومى جداگانه دارند ، و اين يكى از معجزات قرآن و اخبار خاندان نبوت است كه بعد از قرنها ثابت گرديده و قرآن مجيد بما گوشزد نموده و اهل بيت عصمت كه در جزيرة العرب كه به هيچ وجه وسائل امروزه فراهم نبوده نشو و نما كرده‌اند و بدون اسباب و آلات حقايق را دانسته و آنقدر كه در خور فهم و درك بشر بوده از پيش خبر داده‌اند چنان كه أمير مؤمنان عليه السّلام راجع بكواكب فرموده ( مدائن كمدائنكم هذه ) يعنى آنها شهرهائى و يا مملكتهائى هستند مانند شهرها و مملكتهاى شما ( كه ساكنينى دارد ) . و هم فرموده‌اند كه : خداى را مخلوقاتيست در اين فضا كه نميدانند بنى آدمى هم هست همچنان كه شما از وجود آنها اطلاع نداريد علامه مجلسى در بحار ( 10 - ط جديد ) نقل مينمايد بدين مضمون كه ابن الكواء از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پرسيد كه خدا در قرآن ميفرمايد : * ( بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَالْمَغارِبِ ) * ، و * ( رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ ) * ، و * ( رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ ) * ، اين اختلاف چيست و چگونه است ، آن حضرت پس از سرزنش او فرمود : مراد از * ( رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ ) * ، مشرق و مغرب فصل زمستان و تابستان است ، زيرا طلوع و غروب آفتاب در اين دو فصل در يك مكان نيست ، و رب المشارق و المغارب ، مراد سيصد و شصت ( و پنج ) برج خورشيد است كه در هر روزى در يكى از اين برجها طلوع و غروب مىكند و براى همين است كوتاهى و بلندى روز و شب ، و رب المشرق و المغرب ، بر همه معلوم است و اشاره فرمود به طرف مشرق و مغرب و فرمود : اينست مشرق و مغرب