الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )
16
علل الشرايع ( فارسي )
قبول نمود ( و قربانى او را قبول نكرد در خشم شد و شيطان هم كه يگانه دشمن سعادت بشر است وقت را غنيمت شمرد براى اغوا و گمراهى او لذا ) شيطان پيش او آمد و گفت ( ميدانى علت قبولى قربانى هابيل چه بود قابيل جواب داد نميدانم ، گفت ) برادرت هابيل آتش را مىپرستيد كه قربانيش را پذيرفت ( و اگر بخواهى كه قربانى تو هم قبول شود بايد آتش را پرستش كنى ، قابيل قبول كرد و ليكن ) گفت آن آتش را نمىپرستم كه هابيل مىپرستيد ، بلكه آتش ديگر را ستايش و پرستش ميكنم ، و آنقدر در عبادت آتش خواهم كوشيد تا قربانى مرا مانند قربانى هابيل بپذيرد . و ( براهنمائى شيطان ) آتشكده اى ساخت و قربانيها در ميان آتش افكند تا بسوخت ، و چنان به آتشپرستى مشغول شد كه به كلى از خداى عز و جل غافل گرديد و بىخبر ماند ، و چنان شد كه ( بعضى از ) فرزندانش جز آتشپرستى چيز ديگرى از او ارث نبردند ، و بمرور زمان آتشپرستى رواج كامل يافت . « 1 »
--> « 1 » بعضى نوشتهاند كه آتشپرستى از زمان حضرت ابراهيم عليه السّلام شروع گرديد و علتش را چنين ميگويند كه : نمرود وقتى كه از احتجاج ابراهيم عاجز شد آتش تهيه كرد و او را در آتش انداخت و آن حضرت نسوخت ، شيطان ( به صورت بنى آدم شد و ) بمردم گفت : چون ابراهيم به آتش تواضع ميكرد بدين سبب او را نسوزانيد ، و شما هم به آتش احترام كنيد تا شما را نسوزاند ، لذا آتشپرستى شايع گرديد . و ميتوان گفت كه طبق حديث فوق منشأ آتشپرستى قابيل بوده و بعد از خاطرها محو شده و از زمان حضرت ابراهيم باز شروع گرديده و رواج يافته ، و علت آنكه قابيل هابيل را كشت براى خاطر زن نبوده كه در بين عوام الناس مشهور است ، بلكه به جهت وصايت بود كه بامر خداوند حضرت آدم هابيل را وصى خود گردانيد و شيطان پيش قابيل رفت و گفت : آيا ميدانى هابيل وصى پدرت شد و تو ميبايد بعد از وفات پدرت آنچه را كه هابيل دستور ميدهد عمل كنى و در تحت فرمان او باشى ، قابيل گفت : اكنون چه كنم ، شيطان گفت : بايد بنزد آدم به روى و بگوئى كه من و هابيل برادر هستيم و بايد وصايت مانند اشياء ارثى دو قسمت شود و يك قسم آن براى من باشد . قابيل بگفته شيطان عمل كرد و به پدر گفت : بايد وصايت را بين من و هابيل قسمت كنى ، حضرت آدم فرمود : بامر خدا هابيل را وصى خود گردانيدم و از پيش خود او را وصى نكردهام كه تو را هم شريك بنمايم ، قابيل گفت قبول ندارم ، تا آخر الامر بوحى الهى حضرت آدم فرمود بايد قربانى كنيد و قربانى هر يك از شما كه قبول شد وصى من خواهد بود ، و قربانى كردند و از هابيل قبول شد ، و قابيل بدستور و راهنمائى شيطان هابيل را كشت تا وصايت و خلافت و نبوت براى شخصى او به تنهائى باشد و غافل از اين بود كه نبوت و وصايت بأمر خداوند است و باراده و دلخواه بندگان نيست ، و در اسلام هم اين عمل تكرار شد كه سبب گمراهى بعضى گرديد و تفرقه بين مسلمانان پديد گشت كه تا ظهور موفور السرور ولى عصر ( عج ) ادامه دارد . اللهم العن أول ظالم ظلم حق محمّد و آل محمّد و آخر تابع له على ذلك