الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )
13
علل الشرايع ( فارسي )
سماء ناميده شد ، و يا اينكه چون احاطه بر زمين دارد و ما فوق زمين است آن را سماء گفتند زيرا هر چيزى كه ما فوق چيزى باشد نسبت به او سماء گفته مىشود كه مشتق از سمو باشد يعنى علو و بلندى ) - « 1 » . و دنيا چون دنى ( و پستتر ) است از هر چيزى ( بحسب مكانت و شرافت ) از اين جهت آن را دنيا ناميدند . و آخرت را به اين سبب آخرت گفتند كه ( بعد از دنيا است و ) در او است ثواب و جزا و مكافات اعمال ( و جزاى اعمال متأخر از عملست ) . و آدم را براى اين آدم ناميدند كه چون خلق شده از أديم ( ظاهر روى ) زمين ، و كيفيت خلقت او چنين است كه : خداى تعالى امر فرمود بجبرئيل كه بياورد از روى زمين چهار قسم خاك ، سفيد ، و سياه ، و سرخ ، و زرد ، و فرمود كه اينها را از زمين هموار و ناهموار و سخت و سست بياورد ، و نيز به او امر فرمود كه بياورد چهار قسم آب ، شيرين ، و تلخ ، و شور ، و متعفن ، پس ( از آنكه حاضر نمود ) خداى سبحان خاكها و آبها را بدست قدرت خود به يكديگر ممزوج فرمود ، و قرار داد آب شيرين را در دهان آدم ، و آب شور را در چشمهاى او ، و آب تلخ را در گوشهاى او ، و آب متعفن را در بينى او ، و حوا را براى اين جهت حوا ناميدند كه چون از ( براى ) موجودى حى و زنده آفريده شد . و علت آنكه باسب إجد گفتند اين بود كه : اولين كسى كه سوار بر اسب شد قابيل بود ، در آن روزى كه برادر خود هابيل را كشت و در آن روز ( موقعى كه سوار بر اسب بوده مضمون ) اين شعر را گفت : اجد اليوم و ما ترك الناس دما « 2 »
--> « 1 » تحقيق در آسمان و چگونگى وجود و پيدايش آن در باب نوادر علتها بيايد ان شاء اللَّه . « 2 » يعنى : مىيابم امروز كه مردم ترك نميكنند خون را بلكه طلب مينمايند ، و شعر به زبان سريانى بوده زيرا قابيل مانند حضرت آدم بلغت و زبان سريانى سخن ميگفته و اولين كسى كه به زبان عربى تكلم نمود يعرب بن قحطانست و شايد يكى از شعراى عرب مضمون شعر او را به زبان عربى بشعر ترجمه كرده ، و احتمال داده مىشود كه مصرع اول ترجمه گفتار قابيل باشد كه حضرت ترجمه كرده باشند و مصرع دوم كلام خود آن حضرت باشد و در اين صورت مصرع اول چنين مىشود : اجد اليوم دما امروز سعى ميكنم در ريختن خونى . و در بعضى از كتابها و بنا نوشته شده ، در اين صورت شعر از قابيل است و شعر و معنى آن چنين مىشود : اجد اليوم و بنا ترك الناس دما ، امروز سعى و كوشش ميكنم كه از پدرم آدم فرار كنم و مردم بسبب ما ترك احترام خون را بنمايند و و يك ديگر را ميكشند ، و فرار قابيل براى آن بوده كه مبادا آدم او را بقصاص بكشد ، و لفظ قابيل را در بعضى از كتابها مثل تورات قاين و در بعضى قابين نوشتهاند .