الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )

128

علل الشرايع ( فارسي )

ميپوشيدند مساوى با اندامشان ميشد ) و آن پيراهن نزد حضرت يوسف بود تا زمانى كه ببرادران داد ببرند و بر چشم حضرت يعقوب بمالند . چون قافله از ( پايتخت ) مصر بيرون آمد و حضرت يعقوب در رمله بود ( شهر بزرگى بوده در فلسطين و فعلا آثارى از آن باقى نيست ) كه فرمود بوى يوسف بمشامم ميرسد ، و مرادش بوى پيراهن بهشتي حضرت يوسف بود . 2 - حديث كردند ما را . . . از مفضل جعفى كه حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود : اى مفضل آيا ميدانى پيراهن يوسف از كجا بود ، عرضكردم نميدانم ، فرمود : زمانى كه نمروديان آتش را براى حضرت ابراهيم افروختند جبرئيل براى او پيراهنى از بهشت آورد و به او پوشانيد كه از سردى و گرمى هوا محفوظ بماند و هنگامى كه آثار مرگ در جبين حضرت ابراهيم آشكار شد آن را در جعبه كوچكى نهاد و ببازوى فرزندش إسحاق بست ، و حضرت اسحاق ببازوى حضرت يعقوب ، و حضرت يعقوب ببازوى حضرت يوسف بست و ببازوى او بسته بود تا قضاياى فروش و بندگى و قضاياى ديگرش تمام شد آن پيراهن را از جعبه بيرون آورد و بوى آن بمشام حضرت يعقوب رسيد . چنان كه خداى تعالى بيان قول او را مىفرمايد : * ( إِنِّي لأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ ) * ، اگر مرا تخطئه و توبيخ و سرزنش و ملامت نميكنيد و مرا بسفاهت نسبت ندهيد ( و نگوئيد عقلش زايل شده ) بوى يوسف بمشام من ميرسد ، و آن بوى همان پيراهنى بود كه از بهشت آورده بودند .