الشيخ الصدوق ( مترجم : مسترحمي )
124
علل الشرايع ( فارسي )
2 - حديث كردند ما را . . . از حسن بن على الوشا كه گفت شنيدم از حضرت رضا عليه السّلام ميفرمود : در زمان بنى إسرائيل حكم چنين بود كه اگر كسى چيزى را از ديگرى سرقت ميكرد صاحب اموال سارق را بعنوان بندگى ميگرفت ، و حضرت يوسف در كودكى پيش عمهء خود بود و آن زن آن حضرت را بسيار دوست ميداشت و به او محبت و مهربانى مينمود ، و حضرت اسحاق كمربندى داشت كه آن را بكمر يعقوب مىبست ، و ( چون اسحاق از دنيا رفت ) پيش دخترش بود ، تا روزى يعقوب يوسف را طلبيد خواهرش سخت غمگين شد و عرضكرد بعدا بنزد تو ميفرستم او را و كمربند را بكمر يوسف بست و او را پيش پدرش يعقوب فرستاد و خود ( پس از چند ساعتى ) بنزد يعقوب آمد و گفت : يوسف كمربند مخصوص را دزديده بايد او را تفتيش نمايم و مشغول تفحص گرديد و لباسهاى يوسف را بالا زد و كمربند را باز كرد از اين جهت برادران يوسف هنگامى كه مكيال را در بار برادرشان گذارده بودند گفتند : اگر بنيامين سرقتى نموده برادرى هم داشته ( بنام يوسف ) كه پيش از او سرقت كرده ( و اين از او ياد گرفته ) ، حضرت يوسف ( اظهار نفرمود كه من يوسفم و نه من و نه برادرم سرقت نكردهايم بلكه ) فرمود : مجازات كسى كه مكيال در بار او يافت شود چيست . گفتند مجازات او آنست كه قانون حكم مىكند ( او را ببندگى بايد گرفت ، آن حضرت يا مأمور او ) شروع در تفحص بارهاى برادران نمود و سپس بار بنيامين باز نمود و مكيال در ميان آن يافت و ( برادران گمان كردند كه واقعا بنيامين مكيال را دزديده است لذا ) گفتند اگر اين دزدى كرده ( از برادرش يوسف ياد گرفته زيرا ) برادرى هم داشت كه سرقت كرده ، و مرادشان آن كمربند بود . باب چهل و سوم علت آنكه ببرادران يوسف گفتند شما دزد هستيد 1 - حديث كردند ما را . . . از حضرت باقر عليه السّلام كه ميفرمود : خيرى ( و