الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )
925
علل الشرايع ( فارسي )
فرمودند : * ( كِتاباً مَوْقُوتاً ) * يعنى فريضه اى واجب و مقصود وجوب آن بر مؤمنين است و اگر آن طور كه مخالفين مىگويند باشد بايد سليمان بن داود هلاك شده باشد چه آنكه وى نماز عصرش را تأخير انداخت تا خورشيد پشت حجاب كوهها پنهان و مخفى شد و اگر قبل از غايبشدنش نماز را خوانده بود در وقتش اداء كرده بود و هيچ نمازى از نظر وقت طولانىتر از نماز عصر نمىباشد « 1 » حديث ( 80 ) محمّد بن موسى بن متوكَّل رحمة الله عليه ، از على بن حسن سعدآبادى ، از احمد بن ابى عبد الله برقى از عبد العظيم بن عبد الله حسنى از على بن جعفر ، از برادر بزرگوارش حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمود : حضرت على بن الحسين عليهما السّلام فرمود : حق ندارى با هر كس كه بخواهى نشست و برخاست كنى زيرا خداوند متعال در قرآن مىفرمايد : * ( إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا ) * الخ ( چون گروهى را ديدى كه براى خرده گيرى و طعن زدن در آيات ما گفتگو مىكنند از آنان دورى گزين تا در سخنى ديگر وارد شوند و چنانچه شيطان البته فراموشت ساخت بعد از آن كه متذكر كلام خدا شدى ديگر با گروه ستمگر مجالست مكن ) . و نيز حق ندارى به آنچه مىخواهى تكلَّم كنى زيرا حق تعالى در قرآن مىفرمايد : * ( وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ ) * ( و هرگز بر آنچه علم و اطمينان ندارى دنبال مكن و سخن مران ) و به خاطر آنكه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمودند : خدا رحمت كند بنده اى را كه كلام نيك گويد تا بهره برد يا سكونت كند تا سالم بماند .
--> « 1 » - مرحوم مصنّف در كتاب من لا يحضره الفقيه ح ( 1 ) ص ( 129 ) در توضيح اين حديث مىفرمايد : جهّال از اهل خلاف اين طور پنداشتهاند كه حضرت سليمان عليه السّلام روزى اسبها را سان مىديد و آنها را از نظر مىگذرانيد ، حضرت مشغول و سرگرم آنها بود كه خورشيد غروب كرد و وقت نماز منقضى شد و وقتى متوجه شد بسيار متأثر و ناراحت گرديد و از شدّت غضب فرمان داد اسبها را برگردانند و سپس امر نمود ساق پاها و گردنهاى آنها را زده و بدين ترتيب اين حيوانات را كشتند و فرمود : اين حيوانات مرا از ذكر پروردگارم باز داشتند . اين گفتار صحيح نيست و واقع امر طبق گفته اهل خلاف نمىباشد چه آنكه شأن نبى و پيامبر خدا اجلّ است از مثل چنين كردارى زيرا اسبها گناهى نداشته تا مستوجب چنين فعل قبيحى باشند و اساسا آنها خود را بر وى عرضه نكرده و او را آنها مشغول ننموده بودند و از اين كه بگذاريم اسبها مكلَّف نبودند تا مرتكب گناه باشند در نتيجه عقاب و مؤاخذه شوند و صحيح آن است كه سليمان عليه السّلام عصرى بود كه بهايم و اسبها را از نظر مىگذراند و به واسطه سرگرم شدن به آنها نمازش تأخير افتاد تا خورشيد غروب كرد وقتى متوجه شد به فرشتگان گفت : آفتاب را برگردانيد تا من نمازم را بخوانم ، آنها آفتاب را باز گردانيدند ، وى ايستاد ساق پا و گردن خود را مسح نمود ( وضوء آنها را در آن شريعت چنين بود ) و سپس به اصحابش كه نمازهايشان قضاء شده بود فرمان داد با او نمازهايشان را خواندند و پس از فراغت از نماز خورشيد غروب كرد و ستارگان در آسمان ظاهر شدند .