الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

883

علل الشرايع ( فارسي )

است حلال كرده نظير ميته و خون و گوشت خوك زمانى كه شخص مضطرّ بوده و اضطرار ايجاب مىكند كه از اينها استفاده نمايد مثل اين كه حفظ نفس و دفع مرگ موقوف به تناول خون و گوشت خوك يا ميته باشد ، پس با قطع نظر از وجود دليل وجدان چنين حكم مىكند چه رسد به اين كه دليل قايم است بر اين كه حق تعالى حلال نفرموده مگر چيزى را كه در آن براى ابدان مصلحت بوده و حرام نكرده مگر آنچه را كه در آن براى نفوس فساد مىباشد و به همين بيان خداوند در كتابش محلَّلات و محرّمات را توصيف فرموده و انبياء و رسل گرامش حكم را بيان كرده و حجج عظامش براى مردم اظهار فرموده‌اند چنانچه حضرت ابو عبد الله عليه السّلام فرموده : اگر مردم مىدانستند كه حق تعالى براى چه آنها را آفريده دو نفر با هم به نزاع بر نمىخواستند و نيز اگر پى برده بودند كه ربّ جليل براى چه حكمتى آنها را مكلَّف فرموده ابدا در امثال اين مسائلى كه مربوط به تكليف عباد مىباشد با يك ديگر به اختلاف نمىپرداختند . يا در جاى ديگر حضرتش فرموده : بين حلال و حرام مائز و فارقى نيست مگر چيزى اندك و ناچيز كه هر كدام را به ديگرى تغيير داده و تبديل مىكند در نتيجه حلال حرام يا حرام حلال مىشود . حديث ( 44 ) ابو الحسن محمّد بن عمر بن على بن عبد الله بصرى ، از ابو عبد الله محمّد بن عبد الله بن احمد بن جبله واعظ از ابو القاسم عبد الله بن احمد بن عامر طايى از على بن موسى الرضا عليه السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند : پدرم موسى بن جعفر از پدرش جعفر بن محمّد ، از پدرش محمّد بن على ، از پدرش على بن الحسين از پدرش حسين بن على عليهم السلام نقل كرده كه فرمود : حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام در مسجد جامع كوفه تشريف داشتند مردى از اهل شام برخاست و عرض كرد : يا امير المؤمنين از چند چيز سؤال و پرسش دارم ؟ حضرت فرمودند : بپرس ولى قصدت از سؤال فهميدن باشد نه رسوا كردن شخص و به مشقّت انداخت او . تمام مردم و حضّار چشم دوختند كه او چه مىپرسد و حضرت چه جواب مىفرمايند ، بارى آن مرد شامى پرسيد : اوّلين چيزى را كه حق تعالى آفريد چه بود ؟ حضرت فرمودند : نور بود . آن مرد پرسيد : آسمانها را پس از چه آفريد ؟