الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

867

علل الشرايع ( فارسي )

داشت : چرا جامه اى نبافم و با آن كعبه را نپوشانم چه آنكه اين سنگها كه با آنها ديوار كعبه ساخته شده خشن و زبر هستند . اسماعيل عليه السّلام به او فرمود : آرى در انجام اين كار سرعت و شتاب بايد نمود ، زن نزد قوم خود پشم زيادى فرستاد و از آنها خواست كه پشمها را بريسند . امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : اين فعل سبب شد كه از آن تاريخ به بعد بين زنان رسم شد كه بعضى از برخى تقاضا نمودند كه برايشان پشم بريسند . حضرت فرمودند : آن بانو در انجام اين كار شتاب نمود و از ديگران يارى خواست و هر گاه از عمل يك قسمت فارغ مىشد و آن قطعه را آماده مىكرد همان را بر بيت مىآويخت ، موسم انجام حج فرا رسيد مقدارى از رخ كعبه باقى مانده بود كه زيرا پوشش قرار گيرد ، آن بانو به اسماعيل عرض كرد : با اين كه مقدار از رخ كعبه كه پوشيده نشده چه كنيم ؟ پس آن را با ليف خرما پوشاندند ، عربها به همان حال سابق به زيارت بيت آمدند با صحنه عجيبى مواجه شدند ! ! ! گفتند : سزاوار و شايسته است كه براى آبادكننده اين بيت هديه و تحفه آورده شود پس از آن تاريخ به بعد آوردن هديه و پيشكش مرسوم شد ، لذا هر طائفه اى از عرب هديه اى از جنس برگ و غير آن با خود به آن جا آورده تا اشياء بسيارى جمع و انباشته شد پس ليفهاى خرما را از بيت كنده و آن مقدار باقى مانده را با اجناس آورده شده پوشانده و بدين ترتيب پوشش بيت كامل گرديد و بر پرده اى كه پوشش بيت بود دو باب آويختند . كعبه تا آن وقت سقف نداشت لذا جناب اسماعيل عليه السّلام ستونهايى مثل ستونهايى كه اكنون مىبينيد از چوب براى آن تعبيه نمود و با شاخه هاى چوبى براى بيت سقف درست نمود و سپس روى آن را با گل تسويه نمود ، عربها آمدند و داخل كعبه شده و عمارت و ساختمان آن را ديدند ، گفتند : عامر و آبادكننده اين بيت بايد به آن بيفزايد لذا سال آينده هديه ها و تحفه ها آوردند اين هديه ها دواب و چهار پايان بود اسماعيل ندانست با آنها چه بكند ، خداوند وحى فرمود كه اين حيوانات را قربانى كن و به حاجىها اطعام نما . امام عليه السّلام فرمودند : اسماعيل از كمى آب به ابراهيم شكايت نمود ، خداوند به جناب ابراهيم وحى