الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

837

علل الشرايع ( فارسي )

به واسطه او هدايت مىكند گفتند : آيا اذن به ما مىدهى او را بكشيم ؟ ابليس مىگويد : خير . مىگويند : تو كه از او خوشت نمىآيد چرا اذن كشتنش را نمىدهى ؟ ابليس مىگويد : زيرا بقاء ما به واسطه اولياء خدا است و هر گاه روى زمين وليّى از اولياء خدا نباشد قيامت به پا مىشود و بدين ترتيب ما به جهنّم مىرويم پس چه عجله اى داريم كه به جهنّم رويم . حديث ( 2 ) محمّد بن على ماجيلويه رحمة الله عليه از على بن ابراهيم ، از پدرش ، از يحيى بن عمران الهمدانى و محمّد بن اسماعيل بن بزيع ، از يونس بن رحمان ، از عيص بن قاسم نقل كرده كه وى گفت : شنيدم از حضرت ابا عبد الله عليه السّلام كه مىفرمودند : از خدا بترسيد و مخالفتش را ننماييد و خود را بنگريد زيرا سزاوارترين كسى كه بايد به آن نظر شود خود شما هستيد اگر يكى از شما دو نفس داشته باشد و يكى را مقدّم كند و با آن تجربه تحصيل كند لازم است با ديگرى به استقبال توبه رود ولى اين طور نيست و هر كسى يك نفس بيشتر نداشته و وقتى اين نفس زوال پيدا كرد به خدا سوگند ديگر وقت توبه گذشته است ، اگر از ما يك نفر به نزد شما آمد و شما را به رضا و خشنودى خدا دعوت نمود سوگند مىدهيم شما را كه راضى نيستيم ما را اطاعت نكنيد در حالى كه تنها و يك نفر باشيم چه رسد زمانى كه علم و پرچمها افراشته شود و با اعوان و انصار باشيم . حديث ( 3 ) احمد بن محمّد ، از پدرش ، از جعفر بن محمّد بن مالك ، از عباد بن يعقوب ، از عمر بن بشر بزّاز نقل كرده كه گفت : حضرت ابو جعفر محمّد بن على الباقر عليه السّلام فرمودند : اهل قدر و معتقدين به آن نمىتوانند بگويند : خدا آدم را براى دنيا آفريد و او را در بهشت اسكان داد تا عصيانش نمايد و سپس برگرداندش ، به آن جا كه برايش خلق شده بود . حديث ( 4 ) پدرم رحمة الله عليه از قاسم بن محمّد بن على بن ابراهيم نهاوندى ، از صالح بن راهويه از ابى حيون غلام حضرت رضا عليه السّلام نقل كرده كه وى گفت : حضرت رضا عليه السّلام فرمودند : جبرئيل بر نبىّ اكرم صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نازل شد و عرضه داشت :