الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )
821
علل الشرايع ( فارسي )
باب سيصد و هفتاد و سوّم سرّ ناميده شدن « قم » به « قم » حديث ( 1 ) على بن عبد الله ورّاق رضى الله عنه از سعد بن عبد الله از احمد بن محمّد بن عيسى و فضل بن عامر اشعرى از سليمان بن مقبل از محمّد بن زياد ازدى ، از عيسى بن عبد الله اشعرى ، از حضرت صادق جعفر بن محمّد عليهما السّلام ، آن جناب فرمودند : پدرم ، از جدّم ، از پدرش عليهم السّلام نقل كردند كه فرمودند : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمودند : هنگامى كه مرا به آسمان سير و عروج دادند جبرئيل مرا بر كتف راستش حمل مىكرد پس چشمم در زمين به بقعه اى سرخ كه رنگش از زعفران زيباتر و بويش از مشك معطَّرتر بود افتاد ، در آن بقعه شيخى و پير مردى كه بر سرش كلاه بلندى نهاده بود ديدم ، به جبرئيل گفتم : اين بقعه سرخ رنگى كه رنگش از زعفران زيباتر و بويش از مشك معطَّرتر است چيست ؟ جبرئيل عرضه داشت : اينجا مكان شيعيان شما و پيروان وصىّ شما على عليه السّلام است . به جبرئيل گفتم : اين شيخ و پير مردى كه كلاه بلند بر سر دارد كيست ؟ جبرئيل عرض كرد : اين ابليس است . به او گفتم : او از اين شيعيان چه مىخواهد ؟ جبرئيل عرضه داشت : مىخواهد ايشان را از ولايت و دوستى امير المؤمنين عليه السّلام باز دارد و آنها را به فسق و فجور دعوت مىكند . به او گفتم : اى جبرئيل ، به سوى ايشان فرود آييم ، پس با سرعتى سريعتر از برق جهنده و تيزتر از شعاع چشم خود را به ايشان رسانيديم ، به ابليس گفتم : قم يا ملعون ( بايست اى مطرود درگاه حق ) و در اموال و اولاد و زنان دشمنان شيعيانم شركت كن نه در اموال و اولاد و زنان ايشان زيرا بر شيعه من و على تو را دستى نيست و سلطه اى بر ايشان نخواهى داشت ، از اين رو اين سرزمين به نام « قم » موسوم گشت . باب سيصد و هفتاد و چهارم سرّ اين كه برخى از درختان ميوه دار و بعضى بدون ميوه و پاره اى تيغ دارند حديث ( 1 ) پدرم رحمة الله عليه از سعد بن عبد الله ، از قاسم بن محمّد اصفهانى ، از