الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )
771
علل الشرايع ( فارسي )
زوال نهند گذشته از او هيچ كس آنها را محفوظ نتواند داشت كه او بردبار و آمرزنده است بدى و شر را از ما دور بدار محقّقا تو بر هر چيزى قادر هستى ) . حديث ( 8 ) و با همين اسناد از محمّد بن احمد از ابو عبد الله رازى ، از احمد بن محمّد بن ابى نصر ، از روح بن صالح ، از هارون بن خارجه مرفوعا از حضرت فاطمه عليهما السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند : در عهد ابو بكر زلزله اى آمد مردم فزع كنان و با شيون نزد ابو بكر و عمر آمده ، ديدند آن دو نيز با فزع و جزع محضر على عليه السّلام آمدهاند ، مردم به تبعيّت از آن دو خود را به درب منزل على عليه السّلام رساندند ، على عليه السّلام از منزل خارج شده و به طرف مردم آمد در حالى كه از آنچه مردم به خاطرش وحشت زده و محزون بودند ، اندوهى نداشته و غمگين نبودند ، امام عليه السّلام از مردم گذشتند و مردم هم به دنبال حضرتش حركت كردند ، حضرت رفتند تا به تپّه اى رسيدند و بر بالاى آن نشسته و مردم اطراف تپّه قرار و آرام گرفته و چشم به ديوارهاى شهر دوخته و وحشت زده مىديدند كه ديوارها مىجنبند و در حال رفتن و آمدن مىباشند . حضرت به آنها فرمودند : گويا از آنچه مىبينيد به هول و وحشت افتادهايد ؟ عرضه داشتند : چگونه هول و وحشت نداشته باشيم و حال آنكه هرگز مثل اين صحنه را نديدهايم . حضرت فاطمه سلام الله عليها فرمودند : امير المؤمنين عليه السّلام دو لب مبارك را حركت داده سپس دست بر زمين زده و فرمودند : تو را چه مىشود آرام باش . زمين آرام گرفت ، مردم بيش از آن وقتى كه حضرت از منزل خارج شد و به طرفشان آمد در شگفت شدند ، بارى امام عليه السّلام به آنها فرمودند : از اين عمل و حركت من تعجّب كرديد ؟ گفتند : آرى . حضرت فرمودند : من كسى هستم كه خداوند متعال در قرآن راجع به او فرموده : * ( إِذا زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزالَها ، وَأَخْرَجَتِ الأَرْضُ أَثْقالَها وَقالَ الإِنْسانُ ما لَها ) * ( هنگامى كه زمين به سختترين زلزله خود به لرزه در آيد و بارهاى سنگين اسرار درون خويش همه را از دل خاك بيرون افكند ، در آن روز انسان گويد : زمين را چه مىشود ) . من همان انسانى هستم كه به زمين مىگويد : تو را چه مىشود .