الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

753

علل الشرايع ( فارسي )

وحشت و هراس را از او بردند به مناجات با پروردگار پرداخت و از درگاه ربوبى تقاضا نمود كه بلا و عذاب را از قوم لوط بر دارد . خداوند متعال فرمود : اى ابراهيم از اين درخواست بگذر ، امر حتمى پروردگارت صادر شده و پس از طلوع آفتاب در آن روز معلوم عذاب حتمى من خواهد آمد و در اين تقدير برگشتى نخواهد بود . حديث ( 5 ) و با همين اسناد از حسن بن محبوب ، از مالك بن عطيّه ، از ابى حمزه ثمالى ، از حضرت ابو جعفر عليه السّلام منقول است كه فرمودند : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از جبرئيل پرسيد : هلاكت قوم لوط به چه كيفيّتى بود ؟ جبرئيل محضر مباركش عرض كرد : قوم لوط از قريه اى بودند كه آنها مخرج غايطشان را تنظيف نمىكرده و غسل جنابت نيز نمىنمودند و از خصوصيّات ديگر آنها اين كه بر طعام حريص بودند ، جناب لوط عليه السّلام سى سال در بين آنها بود ، بر آنها وارد شد ولى از آنها نبود ، عشيره و خويشاوندى در بين آنها نداشت ، پيوسته ايشان را به خدا و ايمان به او و پيروى از فرامينش دعوت مىكرد و از انجام فواحش و قبايح بازشان مىداشت آن حضرت قومش را بر طاعت خدا وادار مىكرد ولى آنها اجابتش نكرده و از حق تعالى اطاعت نمىنمودند . و حق تبارك و تعالى وقتى خواست اين قوم را عذاب كند رسولانى كه حجّت و بيم دهنده بودند را فرستاد تا آنها را از كردار قبيح و زشتشان باز دارند ولى آنها همچنان به سركشى و طغيان خود ادامه مىدادند و چون آن قوم امر و فرمان پروردگار را اطاعت نكرده و از آن سرپيچى نمودند بارى تعالى فرشتگانى را به سوى آن قوم فرستاد تا مؤمنين را از قريه آنها بيرون كنند پس تمام اهل ايمان از بين آنها خارج شده و غير از يك خانواده از مسلمين و مؤمنين كسى ديگر در ميانشان نماند ، فرشتگان آن خانواده را نيز بيرون برده و به حضرت لوط عرضه داشتند و در دل شب اهل خود را از اين قريه خارج كن و نگذار احدى از آنها برگردند بلكه به همان مقصدى كه مأمور به آن جا شده‌اند بروند ، چون شب فرا رسيد جناب لوط دختران خود را حركت داد ولى همسرش برگشت و به جناب خويشان خود رفت و به آنها خبر داد كه لوط دخترانش را از قريه خارج كرده . سپس جبرئيل عرضه داشت : وقتى صبح دميد به من نداء شد : اى جبرئيل عذاب قوم لوط حتمى شد ، پس به نزد اين گروه فرود آى و قريه ايشان و اطراف آن