الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )
747
علل الشرايع ( فارسي )
رسيد كه در شهرها و قراء مىگرديدند و از مردان مىخواستند كه به اين فعل زشت مبادرت ورزند و در قبال آن به آنها عوض مىپرداختند . سپس امام عليه السّلام مىفرمايند : پس چه دردى دردناكتر از بخل و بدعاقبتتر و زشتتر از آن نزد خدا مىتواند باشد . ابو بصير مىگويد : محضر مبارك آن حضرت عرضه داشتم : فدايت شوم تمام اهل قريه لوط چنين مىكردند و به اين عمل ناپسند مبتلا بودند ؟ حضرت فرمودند : آرى مگر يك خانواده از ايشان كه خدا پرست و مؤمن بودند ، مگر نشنيده اى فرموده حق تعالى در قرآن را كه مىفرمايد : * ( فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ) * ( و از اهل ايمان هر كه بود از آن ديار خارج كرديم و لكن در همه آن ديار جز يك خانه لوط ، ديگر مسلمان خدا پرست نيافتيم ) . پس از آن امام عليه السّلام فرمودند : لوط در ميان قومش سى سال زيست و آنها را به خدا دعوت نمود و از عذابش بيم داد ، قوم او كسانى بودند كه وقتى از تخلَّى فارغ مىشدند مخرج غايط را تنظيف نمىنموده و پس از جنب شدن غسل نمىكردند . جناب لوط عليه السّلام پسر خاله حضرت ابراهيم عليه السّلام و همسر ابراهيم عليه السّلام ساره خواهر لوط بود و اين دو بزرگوار هر دو نبى و مرسل و منذر بودند . حضرت لوط مردى با سخاوت و كريم و پذيراى ميهمانانى بود كه بر آن جناب وارد مىشدند و همواره آنها را از قومش بر حذر مىداشت . امام عليه السّلام فرمودند : وقتى قوم او چنين ديدند به لوط گفتند : ما تو را از حمايت اين مردم باز مىداريم و گوشزد مىكنيم هيچ ميهمانى را به خود راه مده و از آنها پذيرايى مكن و اگر سخنان ما را نشنوى و آنها را راه دهى هم ميهمانان تو را رسوا كرده و هم تو را منكوب مىنماييم لذا هر ميهمانى كه بر جناب لوط وارد مىشد آن حضرت به خاطر خوفى كه از قوم خود نسبت به آن ميهمان داشت ورود او را پنهان مىكرد و حتّى الامكان سعى مىنمود آنها از آن مطَّلع نشوند و چون آن حضرت قوم و خويش و عشيره اى نداشت كه كمكش كنند به ناچار بسيار به او سخت مىگذشت . سپس امام عليه السّلام فرمودند : جناب لوط و ابراهيم عليهما السّلام پيوسته منتظر نزول عذاب الهى بر قومشان بودند و آن قدر آن دو بزرگوار نزد بارى تعالى منزلت داشتند كه هر گاه حق تعالى مىخواست قوم لوط را عذاب كند مودّت و دوستى ابراهيم و محبّت