الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

615

علل الشرايع ( فارسي )

باب دويست و هفتاد و چهارم سرّ مشروعيّت ختان حديث ( 1 ) محمّد بن موسى بن متوكَّل رحمة الله عليه از عبد الله بن جعفر حميرى ، از احمد بن محمّد بن عيسى و محمّد بن الحسين بن ابى الخطاب جميعا از حسن بن محبوب ، از محمّد بن قزعه « 1 » ، وى گفت : محضر حضرت ابى عبد الله عليه السّلام عرض كردم : پيشينيان ما مىگفتند : حضرت ابراهيم خليل الرحمن عليه السّلام با تيشه اى بر سر خم بزرگى خود را ختنه نمود . حضرت فرمودند : عجبا ! ! اين طور نيست كه آنها مىگفتند ، آنها بر ابراهيم عليه السّلام دروغ بسته‌اند . عرض كردم : شما اين قضيه را برايم بيان فرماييد كه واقع چه بوده ؟ حضرت فرمودند : در انبياء عظام عليهم السّلام روز هفتم از ولادت غلاف نرينه و نافشان مىافتد . و زمانى كه خداوند منّان از هاجر اسماعيل را به حضرت ابراهيم عليه السّلام عنايت فرموده ساره كه همسر حرّه و آزاده جناب ابراهيم بود هاجر را به جرم كنيز بودن مورد سرزنش قرار داد هاجر متأثّر شد و گريست ، اسماعيل كه حال دگرگون مادر را ديد او نيز به گريه در آمد در اين وقت جناب ابراهيم داخل شد و آن منظره را كه ديد فرمود : پسرم چرا گريه مىكنى ؟ اسماعيل عرضه داشت : ساره مادرم را با الفاظ كذا و كذا مورد ملامت قرار داد و او گريست من نيز به خاطر گريستن او گريه نمودم . حضرت ابراهيم عليه السّلام به نماز خانه خود رفت و به مناجات با پروردگار پرداخت و از حضرتش خواست با نظريه ساره را نسبت به هاجر عوض كرده و ديگر او را مورد ايذاء و شماتت قرار ندهد . حق تعالى دعايش را مستجاب نمود و ساره را از اين معنا منصرف كرد ، پس از آنكه اسحاق از ساره متولَّد شد روز هفتم ولادتش ناف اسحاق افتاد ولى غلاف نرينه او ساقط نشد ، ساره از اين رهگذر به جزع و فزع در آمد ، ابراهيم در اين حال داخل شد ، ساره عرضه داشت : اين چه اتّفاقى است كه در آل و دودمان ابراهيم واقع

--> « 1 » - وى به گفته مرحوم ممقانى امامى است ولى مجهول الحال مىباشد .