الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

513

علل الشرايع ( فارسي )

ذو القرنين از آن مرد نيز گذشت و پيوسته در شهرها و قصبات سير مىكرد تا به پير مردى رسيد كه جمجمه مردگان را زير و زبر مىكرد ، ذو القرنين با لشكريان بالاى سر او ايستاده و به او گفت : اى پير مرد براى چه اين جمجمه ها را زير و زبر مىكنى ؟ پير مرد گفت : براى اين كه افراد شريف را از پست و ثروتمند را از فقير بشناسم ولى نتوانستم آنها را از هم جدا كنم و من بيست سال است كه به اين كار مبادرت مىورزم تاكنون به مقصود و منظور خود نرسيده‌ام ، ذو القرنين از او جدا شد و وى را رها كرد و گفت : منظورت از اين كلام فقط من بوده و ديگرى را قصد ندارى سپس به سير و حركتش ادامه داد و در اثناء به امّت عادله كه قوم موسى عليه السّلام بودند برخورد نمود ، آنها خلق را به حق خوانده و به راستى و درستى عدل مىنمودند ذو القرنين وقتى ايشان را ديد به آنها گفت : مرا از حال خود آگاه كنيد زيرا تمام كره زمين ، شرق و غرب ، خشكى و دريا ، سرزمينهاى مسطح و هموار و كوهستانى مناطق روشن و تاريك آن را سير كرده و گشته‌ام با هيچ قوم و گروهى كه مثل شما باشند مواجه نشده‌ام ، اكنون مايلم بگوييد چرا قبور مردگان خود را در آستانه منازل خود قرار داده‌ايد ؟ گفتند : اين كار را كرده‌ايم تا مرگ را فراموش نكرده و يادش از دلهايمان نرود . ذو القرنين گفت : چرا منازل شما درب ندارد ؟ گفتند : چون در ميان ما نه دزد بوده و نه متّهم به آن بلكه افراد ما جملگى امين و مورد اطمينان هستند . ذو القرنين گفت : چرا بر شما اميران و فرمانروايان حاكم نيستند ؟ گفتند : ما به يك ديگر ستم نمىكنيم تا محتاج به امراء باشيم . ذو القرنين گفت : چرا در ميان شما سلاطين و پادشاهان نمىباشند ؟ گفتند : چون در بين ما نبرد و كارزارى صورت نمىگيرد . ذو القرنين گفت : چرا تفاوت و تفاضل بين شما نيست ؟ گفتند : چون مواسات و برابرى و ترحّم و ملاطفت بين ما حاكم مىباشد . ذو القرنين گفت : چطور بين شما نزاع و اختلاف واقع نمىشود ؟ گفتند : زيرا دلهاى ما به هم الفت داشته و صلح و صفات بينمان مىباشد . ذو القرنين گفت : چطور به يك ديگر ناسزا نگفته و با هم مقاتله نمىكنيد ؟ گفتند : زيرا بر طبايع خود غالب بوده و عزم و جزم ما حاكم مىباشد و از طرفى خود را مؤدّب نموده‌ايم به حكم و نصايح .