الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )
49
علل الشرايع ( فارسي )
محمّد بن اسماعيل برقى ، از على بن عبّاس ، از عمر بن عبد العزيز از هشام بن الحكم ، وى مىگويد : راجع به علَّت وجوب نماز از حضرت امام صادق عليه السّلام سؤال كرده و محضرش عرض كردم : با اين كه اين عبادت مردم را از بر آوردن نيازمنديهايشان مشغول نموده و بدنهايشان را به رنج مىاندازد چطور حق تعالى آن را بر ايشان واجب كرده ؟ حضرت فرمودند : در آن اسرار و عللى است و توضيح آن اين است كه : اگر مردم به حال خود واگذارده شده و هيچ تنبيه و تذكيرى از ناحيه نبى اكرم صلَّى الله عليه و آله متوجه ايشان نمىشد و كتاب خدا صرفا در دستشان باقى مىماند حالشان همچون حال مردمان اوّل مىگشت چه آنكه آنها اگر چه دين را اخذ نموده و كتب را وضع و جعل كرده و مردمانى را هم به كيش و آيين خود فرا خوانده و احيانا با آنها به مقاتله نيز پرداختند ولى پس از رفتن از اين دنيا اسمشان از يادها رفته و امرشان مندرس و كهنه گرديد گويا اصلا ايشان در اين دنيا نبودهاند و خداوند تبارك و تعالى اراده كرد دين و آيين و آمر محمّد صلَّى الله عليه و آله فراموش نشود و بدين جهت بر امتش نماز را فرض و واجب قرار داد ، در اين نماز هر روزه مردم پنج بار با صداى بلند اسم نامى پيامبر را برده و با انجام افعال نماز خدا را عبادت كرده و او را ياد مىنمايند و بدين ترتيب از آن حضرت غافل نشده و فراموشش نمىكنند و در نتيجه ذكرش مندرس و كهنه نمىگردد . حديث ( 2 ) على بن احمد بن محمّد از محمّد بن يعقوب ، از محمّد بن ابى عبد الله ، از محمّد بن اسماعيل ، از على بن عبّاس ، از قاسم بن ربيع صحّاف ، از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت : حضرت ابا الحسن على بن موسى الرّضا عليه السلام در جواب سؤالاتى كه كتبا از آن جناب نقل نموده بودم چنين مرقوم فرمودند : علَّت و سرّ واجب شدن نماز امورى است : اقرار به ربوبيّت حق عزّ و جل و خلع انداد و اضداد از او ، ايستادن در مقابل جبّار جلّ جلاله با حالتى خوار و نيازمندانه ، خضوع و اعتراف به گناه و در خواست عفو از آنها ، گذاردن صورت در هر روز پنج بار روى خاك به خاطر تعظيم و بزرگداشت حقّ عزّ و جل ، متذكر خدا بودن و فراموش نكردن او ، خاشع و خاضع بودن در مقابل حضرتش و راغب و طالب بودن در زيادى دين و دنيا و انزجار از غير خدا ، مداومت بر ذكر حق عزّ و جل در شب و روز تا بدين ترتيب بنده سيّد و سرور و مدبّر و خالق خود را فراموش نكند تا به طغيان او