الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

373

علل الشرايع ( فارسي )

حسان واسطى ، از عمويش عبد الرحمن بن كثير الهاشمى ، از حضرت ابى عبد الله عليه السّلام ، حضرت فرمودند : عمر بن خطَّاب بر حجر الاسود عبور كرد و گفت : اى سنگ به خدا سوگند مىدانيم كه تو سنگ هستى نه نفعى داشته و نه ضررى دارى منتهى ديده‌ايم كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم تو را دوست دارد از اين جهت ما نيز تو را دوست داريم . امير المؤمنين عليه السّلام به او فرمود : اى پسر خطَّاب چگونه اين سخن مىگويى ، به خدا قسم حتمى است كه حق تعالى در روز قيامت اين سنگ را برانگيخته در حالى كه يك زبان و دو لب دارد ، پس شهادت مىدهد در حق كسانى كه با او وفادار بوده‌اند ، اين سنگ بركت خدا در زمين است ، مخلوقات الهى با او بيعت مىنمايند . عمر گفت : خدا ما را در شهرى كه در آن على بن ابى طالب نباشد باقى ندارد . حديث ( 9 ) على بن حاتم در مكتوبى كه به من مرقوم نمود خبر داد از جميل بن زياد ، از احمد بن الحسين النخّاس ، از زكريا ابى محمّد مؤمن ، از عامر بن معقل ، از ابان بن تغلب ، وى گفت : حضرت ابو عبد الله عليه السّلام فرمودند : آيا مىدانى براى چه مردم حجر الاسود را مىبوسند ؟ ابان مىگويد : عرضه داشتم : خير . حضرت فرمودند : آدم عليه السّلام از وحشت در زمين به حق تعالى شكايت كرد ، جبرئيل نازل شد و ياقوتى از بهشت آورد كه هر گاه آدم عليه السّلام در بهشت به آن عبور مىكرد با پايش به آن ميزد وقتى آن را در زمين ديد شناخت بلافاصله بوسيدش و از آن جا است كه مردم نيز حجر را مىبوسند چه آنكه حجر همان ياقوت مىباشد . حديث ( 10 ) ابو عبد الله محمّد بن شاذان بن احمد بن عثمان پروازى از ابو على محمّد بن حارث بن سفيان حافظ سمرقندى از صالح بن سعيد ترمذى از عبد المنعم بن ادريس ، از پدرش ، از وهب يمانى ، از ابن عبّاس نقل شده كه گفت : پيامبر اكرم صلَّى الله عليه و آله و سلَّم طواف مىفرمود و عائشه نيز در خدمتش بود وقتى ركن را استلام كرده و به حجر رسيدند به عائشه فرمودند : اگر ارجاس و آلودگيهاى جاهليّت بر اين سنگ منطبع و منتقل نشده بود به واسطه اش از هر بيمارى انسان شفا مىيافت و نيز به همان هيئتى كه روز اوّل حق تعالى آن را به زمين فرو فرستاد ديده مىشد ، اين سنگ در اصل ياقوت سفيد بود