الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )
275
علل الشرايع ( فارسي )
عرض كردم : او را حدّ بزنند ؟ ! فرمود : آرى وى با اين كلامش پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را معيوب نموده است . حديث ( 7 ) حسن بن احمد رحمة الله عليه ، از پدرش ، از محمّد بن احمد بن محمّد ، از اصبغ ، از برخى اصحاب ، از كسى كه روايت كرده ، از حضرت ابى عبد الله عليه السلام ، راوى مىگويد : حضرت ابو عبد الله عليه السلام از مردى از قريش شنيدند كه با شخصى از اصحاب ما سخن مىگفت ، مرد قرشى به واسطه قرشى بودنش خود را بر آن مرد برترى داده و بر او تفوّق مىجست و آن شخص در مقابل قرشى بودن وى خويش را خوار و ذليل مىپنداشت ، حضرت به او فرمودند : جواب او را بده چه آنكه تو به واسطه داشتن ولايت و محبّت ما از حيث نسب شريفتر از وى مىباشى . حديث ( 8 ) با همان اسناد ، از محمّد بن احمد ، از ابراهيم بن هاشم ، از جعفر بن محمّد بن ابراهيم همدانى ، از عبّاس بن عاص ، از اسماعيل بن دينار مرفوعا از حضرت ابى عبد الله عليه السلام نقل كرد كه امام عليه السّلام فرمودند : در حضور امير المؤمنين عليه السّلام دو نفر با هم بحث كرده و بر يك ديگر تفاخر مىنمودند . حضرت فرمودند : آيا به اين جسدهايى كه پوسيده شده و ارواحى كه در دوزخ قرار مىگيرند افتخار مىكنيد ، سپس يكى از آن دو را مخاطب قرار داده و به او فرمودند : اگر عقل صحيح و سالم داشته باشى مىتوان گفت : خلقتى ممدوح و قابل افتخار دارى يا اگر تقوى و پرهيزكارى داشته باشى كرامت دارى و مىتوانى با آن افتخار نمايى و اگر هيچ يك از اين دو را نداشته باشى درازگوش از تو بهتر است و از احدى بهتر نخواهى بود . حديث ( 9 ) محمّد بن الحسن ، از محمّد بن الحسن الصفّار ، از ابراهيم بن هاشم ، از اسماعيل بن مرار ، از يونس بن عبد الرحمن مرفوعا نقل كرده كه جناب لقمان به فرزندش گفت : فرزندم مجالس و محافل را بيازما و نيك بنگر اگر جماعتى را ديدى كه به ياد خداوند عزّ و جلّ هستند با ايشان بنشين زيرا اگر عالم باشى اين مجلس علم تو را زياد مىكند و اگر جاهل باشى ، تو را عالم مىگرداند و شايد خداوند رحمتش را