الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

149

علل الشرايع ( فارسي )

وقت بسيار تنگ شده بارى خورشيد غروب كرد و ما راه را طى كرديم ، حضرت فرمودند : اى جويريّه اذان بگو . عرض كردم : مىفرماييد اذان بگويم در حالى كه خورشيد غروب كرده ! ! ! حضرت فرمودند : اذان بگو ، پس اذان گفتم ، سپس به من فرمود : اقامه بگو ، پس اقامه گفتم همين كه جمله « قد قامت الصّلوة » را گفتم ديدم دو لب مبارك حضرت حركت مىكند و كلامى كه گويا به زبان عبرانى بود شنيدم بلافاصله خورشيد بالا آمد تا به جايى رسيد كه در وقت نماز عصر در آن جا قرار مىگيرد ، حضرت نماز عصر را خواند و وقتى از نماز فارغ شديم دوباره خورشيد به مكان افولش فرو رفت و ستارگان در آسمان ظاهر شدند ، عرضه داشتم : شهادت مىدهم كه شما وصى رسول خدا هستى حضرت فرمودند : اى جويريّه : مگر نشنيده اى كه خداوند عزّ و جل مىفرمايد : * ( فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ ) * ( تسبيح بگو به اسم پروردگار بزرگت ) عرض كردم : آرى شنيده‌ام . فرمود : من از خدا به نام عظيم و بزرگش درخواست كردم خورشيد را برگرداند ، پس خدا آن را براى من بازگرداند . و من در كتاب « المعرفة في الفضائل » اخبار متعدى به همين مضمون نقل كرده‌ام . باب شصت و دوّم سرّ اين كه شخصى كه خضاب نموده نبايد نماز بخواند حديث ( 1 ) پدرم رحمة الله عليه از سعد بن عبد الله ، از احمد بن محمّد ، از بزنطى و غير او ، از ابان ، از مسمع بن عبد الملك نقل كرده كه گفت : از حضرت ابى عبد الله عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : شخصى كه خضاب نموده نماز نخواند . عرض كردم : فدايت شوم ، چرا ؟ فرمود : چون او از خواندن قرائت و ذكر و برخى افعال نماز ممنوع است . باب شصت و سوّم سرّ اين كه جايز نيست شخص نماز بخواند و حال آنكه مقابلش در قبله شمشير نهاده باشند حديث ( 1 ) پدرم رحمة الله عليه از سعد بن عبد الله ، از محمّد بن عيسى يقطين ، از قاسم بن