الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

145

علل الشرايع ( فارسي )

تأخير انداخته و آن را ترك نمودند ؟ حضرت فرمودند : زمانى كه امير المؤمنين عليه السّلام نماز ظهر را خواندند استخوان جمجمه اى توجّه آن حضرت را جلب كرد ، حضرت با آن به سخن پرداخت و فرمود : كيستى ؟ عرضه داشت : من فلانى پسر فلانى سلطان بلاد آن فلان هستم . امير المؤمنين عليه السّلام به آن فرمود : قصّه خود را براى من نقل كن و بگو چه بودى و در چه عصر و زمانى مىزيستى ؟ جمجمه جلو آمد و از قصّه خود و آنچه از خير و شر در عصرش اتّفاق افتاده بود براى آن جناب خبر داد حضرت سر گرم او بودند كه خورشيد غائب شد ، حضرت با سه حرف از انجيل با جمجمه تكلَّم فرمود كه عرب متوجّه كلامش نشوند و پس از فراغ از آن به خورشيد فرمود : برگرد . خورشيد عرضه داشت : من غروب كرده‌ام و ديگر باز نمىگردم . امير المؤمنين عليه السّلام از خداى عزّ و جل خواست كه آفتاب را بازگرداند ، حق تعالى هفتاد هزار فرشته با هفتاد هزار زنجير آهنى به طرف خورشيد فرستاد ، فرشتگان زنجيرها را در گردن خورشيد انداخته و آن را به رو كشاندند تا با نورى درخشان و صاف برگشت و حضرت نمازشان را خواندند آنگاه همچون ستارگان فرو رفت و اين است علَّت تأخير نماز عصر آن حضرت . حديث ( 2 ) و همين حديث را حسن بن محمّد بن سعيد هاشمى از فرات بن ابراهيم بن فرات كوفى با اسناد مزبور و همان الفاظ برايم نقل نمود . حديث ( 3 ) احمد بن حسن قطَّان رحمة الله عليه از ابو الحسن محمّد بن صالح از عمر بن خالد مخزومى از ابن نباته ، از محمّد بن موسى ، از عمارة بن مهاجر ، از امّ جعفر يا امّ محمّد دختران محمّد بن جعفر ، از اسماء بنت عميس كه جدّه آن دو بود ، يكى از آن دو مىگويد : با جدّه خود اسماء بنت عميس و عمويم عبد الله بن جعفر خارج شديم تا به « صهباء » « 1 » رسيديم ، اسماء بنت عميس فرمود : دخترم ما با رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلم در اين

--> « 1 » - مكانى است كه بين آن و خيبر يك مرحله فاصله مىباشد .