الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

109

علل الشرايع ( فارسي )

آنگاه جبرئيل عليه السّلام در وقت نماز چهارم نزدش آمد و عرضه داشت : بايست و نماز بگذار كه اين ساعت وقت نماز چهارم است ، پس حضرت ايستاد و نماز خواند پس خالهاى سياه تا قدمهاى آن حضرت محو شدند و بالاخره براى بار پنجم در وقت نماز پنجم جبرئيل عليه السّلام به نزد حضرتش آمد و عرضه داشت : بايست و نماز بخوان كه فعلا وقت نماز پنجم مىباشد . آدم عليه السّلام ايستاد و نماز گذارد و بلافاصله تمام نقاط و خالهاى سياه از وى محو گرديد ، آن جناب حمد الهى و ثناء بارى تعالى را بجا آورد ، جبرئيل عرضه داشت : اى آدم مثل فرزندان تو در اين نمازها همچون مثل تو است در اين نقطه هاى سياهى ، هر كدام از فرزندانت در هر روز و شب اين پنج نماز را بخوانند از گناهان و ظلمت معاصى نجات يافته همان طورى كه تو از سياهى و تيرگى اين خالها رها گرديدى . باب سى و هفتم سرّ ناميده شدن تارك نماز به « كافر » حديث ( 1 ) پدرم رحمة الله عليه از عبد الله بن جعفر حميرى ، از هارون بن مسلم ، از مسعدة بن صدقه ، وى گفت : از حضرت ابا عبد الله عليه السّلام شنيدم كه وقتى از آن سرور سؤال شد : چرا به زانى كافر نگفته ولى تارك صلاة را كافر خوانده‌اند و دليل آن چيست ؟ آن حضرت فرمودند : زيرا زانى و امثال او به خاطر شهوتى كه بر آنها غالب شده مبادرت به اين معصيت مىكنند ولى تارك نماز ، آن را ترك نكرده مگر صرفا به خاطر خوار شمردن اين عبادت الهى و توضيح آن اين است كه : زانى وقتى با زنى تماس پيدا مىكند از اين تماس لذّت برده و قصدش تنها همين التذاذ است امّا تمام كسانى كه نماز را ترك مىكنند قصدشان فقط ترك و رها كردن آن مىباشد و هيچ قصد لذّتى از اين ترك ندارند و وقتى لذّت منتفى شد قهرا قصدشان فقط خوار شمردن مىباشد و وقتى قصد خفيف نمودن نماز بود بدون شكّ حالت كفر در آنها پيدا شده و كفرشان ثابت مىگردد . محضر مباركش عرض شد : چه فرقى است بين كسى كه به زنى نگاه كرده و با وى زنا نموده يا شراب مىآشامد و بين كسى كه نماز را ترك كند ؟ و چرا زانى و شارب الخمر مستخف محسوب نشده ولى تارك الصلاة مستخف شمرده مىشود ،