الشيخ اسماعيل حقي البروسوي

452

تفسير روح البيان

عن صفة الانسانية الحيوانية ثم يجمعكم بالحياة الربانية إلى يوم القيامة وهي النشأة الأخرى لا ريب في هذا عند أهل النظر ولكن أكثر الناس لا يعلمون لأنهم أهل النسيان والغفلة وفي الجهل قبل الموت موت لأهله * وأجسامهم قبل القبور قبور وان امرأ لم يحيى بالعلم ميت * وليس له حين النشور نشور وفي الحديث أنتم على بينة من ربكم ما لم تظهر منكم سكرتان سكرة الجهل وسكرة حب الدنيا فعلى العاقل ان يتنبه ويكون على يقين من ربه ويصدق الكتاب فيما نطق به ولصعوبة الايمان بالغيب وقع أكثر الناس في ورطة التكذيب ولانغلاق أبواب البرزخ والمعاد كتر الرد والإنكار ( حكى ) ان الشيخ الامام مفتى الأنام عز الدين بن عبد السلام سئل بعد موته في منام رآه السائل ما تقول فيما كنت تنكر من وصول ما يهدى من قراءة القرآن للموتى فقال هيهات وجدت الأمر بخلاف ما كنت أظن فاللّه تعالى قادر على كل شئ نقلست كه پير خراسان احمد حربي قدس سره همسايهء كبر داشت بهرام نام مكرش يكى بتجارت فرستاده بود در راه آن مال برده بودند مال بسيار بود آن خبر بشيخ احمد رسانيدند ياران را كفت اين همسايهء ما را چنين كار افتاده است برخيزيد تا برويم وأو را غم‌خواركى كنيم اگر چه كبر است همسايه است چون بدر سراى أو رسيدند وأو را ديدند آتشى مىسوخته ومتوجه كشته بهرام برخاست واستقبال كرد وبوسه بر آستين شيخ داد وإعزاز وإكرام نمود ودر بند آن شد كه سفره بنهد پنداشت كه مكر از بهر چيزى خوردن آمده‌اند كه قحط بود شيخ احمد كفت خاطر فارغ دار كه ما بغم خواركىء تو آمده‌ايم كه شنيده‌ايم دزدان مال تو برده‌اند بهرام كفت مرا سه شكر واجب است يكى آنكه ديكران از من بردند ومن از ديكران نبردم دوم آنكه يك نيمه برده‌اند ونيمهء ديكر با منست سوم آنكه دين با منست دنيا خود آيد ورود * هنر بايد وفضل ودين وكمال * كه كاه آيد وكه رود جاه ومال احمد كفت أزين سخن تو بوى آشنايى مىآيد پس شيخ كفت اى بهرام چرا آتش را مىپرستى كفت تا فردا ما را نسوزد وبا من بىوفايى نكند كه چندين هيزم در خورد أو داده‌ام تا مرا بخداى رساند شيخ كفت غلط كردهء كه آتش ضعيف است وجاهل وبىوفاست هر حسابي كه ازو بركرفتهء باطلست اگر طفلى پارهء آب برو ريزد يا مشتى خاك برو افكند أو از خود دفع نكند وبميرد از ضعف كسى كه چنين ضعيف بود ترا بچنان قوى چكونه تواند رسانيد كسى قوت ندارد كه پاره خاك را دفع كند ترا واسطه چون بود حق تعالى را ديكر نادانست اگر مشك واگر نجاست درو اندازى هر دو را بسوزد ونداند كه يكى بهترست واز هيزم تا عود فرق نكند وبىوفاست اينك هفتاد سالست تو آتش مىپرستى ومن هركز نپرستيده أم بيا تا هر دو دست در آتش كنيم تا تو مشاهده كنى كه هر دو را بسوزد ووفا نكند كبر را سخن أو خوش آمد وكفت ترا چهار مسأله پرسم اگر جواب دهى ايمان آورم احمد كفت بگو كفت خداى تعالى خلق را چرا آفريد وچون آفريد چرا رزق داد وچون رزق داد