الشيخ اسماعيل حقي البروسوي

434

تفسير روح البيان

همچو آهو كز پى أو سك بود * مىدود تا در تنش يكرك بود خواب خركوش وسك اندر پى خطاست * خواب خود در چشم ترسنده كجاست رنجها بسيار ديد وعاقبت * رفت آخر سوى أمن وعافيت خويشتن افكند در درياى ژرف * كه نيابد حد آن را هيچ طرف پس چو صيادان بياوردند دام * نيم عاقل را از آن شد تلخ كأم كفت آه من فوت كردم فرصه را * چون نكشتم همره آن رهنما بر كذشته حسرت آوردن خطاست * باز نايد رفته ياد آن هباست كفت ماهئ دكر وقت بلا * چونكه ماند از سايهء عاقل جدا كو سوى دريا شد واز غم عتيق * فوت شد از من چنان نيكو رفيق ليك زان ننديشم وبر خود زنم * خويشتن را اين زمان مرده كنم پس بر آرم اشكم خود بر زبر * پشت زيرم مىروم بر آب بر مىروم برى چنانكه خس رود * نى بسباحى چنانكه كس رود مرده كردم خويش وبسپارم بآب * مرك پيش از مرك امنست وعذاب همچنان مرد وشكم بالا فكند * آب مى بردش نشيب وكه بلند هر يكى زان قاصدان غصه بس برد * كه دريغا ماهئ بهتر بمرد پس كرفتش يك صياد ارجمند * پس برو تف كرد وبر خاكش فكند غلط وغلطان رفت پنهان اندر آب * ماند آن أحمق همى كرد اضطراب دام افكندند اندر دام ماند * احمقى أو را در ان آتش فشاند بر سر آتش بيشت تابهء * با حماقت كشته أو همخوابهء أو همى جوشيد از تف سعير * عقل مىكفتش ألم يأتك نذير أو همى كفت از شكنجه وز بلا * همچو جان كافران قالوا بلى باز مىكفتى كه اگر اين بار من * وارهم زين محنت كردن شكن من نسازم جز بدريايى وطن * آبگيري را نسازم من سكن آن ندامت از نتيجة رنج بود * نى ز عقل روشن چون كنج بود مىكند أو توبه وپير خرد * بأنك لو ردوا لعادوا مىزند فينبغي للمؤمن ان يكثر ذكر الموت فإنه لاغنية للمؤمن عن ست خصال . أولاها علم يدله على الآخرة . والثانية رفيق يعينه على طاعة اللّه ويمنعه عن معصية اللّه . والثالثة معرفة عدوه والحذر منه . والرابعة عبرة يعتبربها . والخامسة انصاف الخلق لكيلا تكون له يوم القيامة خصماء . والسادسة الاستعداد للموت قبل نزوله لكيلا يكون مفتضحا يوم القيامة وَقَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ اى فعلنا بالذين ظلمو ما فعلنا والحال انهم قد مكروا في ابطال الحق وتقرير الباطل مكرهم العظيم الذي استفرغوا في عمله المجهود وجاوزوا فيه كل حد معهود بحيث لا يقدر عليه غيرهم والمكر الخديعة وَعِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ اى جزاء مكرهم الذي فعلوه