أحمد بن علي الطبرسي ( مترجم وشارح : غفاري )

19

الاحتجاج ( فارسي )

بسيار روى بحضّار آورده گفت : اى معاشر مهاجر و أنصار من در باب ضياع فدك مكرّر بعد از وفات حضرت سيّد البشر با شما مشورت كردم كه رأى شما در محالّ فدك چيست آيا ضياع آن بقاع بطريق سابق و ريط انتفاع أهل البيت بايد گذاشت يا دست تصرّف آن أعيان از آن كوتاه بايد نمود و شما متّفق اللَّفظ و المعنى در جواب ما فرموديد كه : از أنبياء ميراث براى وارث نمىماند بلكه متخلَّفات و متروكات سيّد الأنبياء محمّد المصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم داخل فىء و غنائم است ميبايد كه شما ضياع فدك و محصولات آن ملك را در سلك فىء و غنايم منخرط گردانى تا در وجه قيمت أسلحه و اسبان به جهت مسلمانان و أبواب جهاد و مصالح نفور ايشان مقرّر و مصروف گردد من امضاى سخن شما كردم و آن را تمليك مدّعى آن نكردم بلكه در تحت تصرّف ايشان بود انتزاع و اخراج نمودم و بر وفق پيشتر در تصرّف أهل بيت مستمرّ و مستقرّ نفرمودم الحال على عليه السّلام بواسطه ء آن محالّ تخويف و تهديد بنذير و وعيد من به جهت حقّ پيغمبر ذو المنن از روى شدّت و غضب مىنمايد و اراده دارد كه محالّ فدك را تنهائى مالك شود و آن محلّ را مقتل مردمان و زهر قاتل تمامى خلقان گرداند ، و الله بخداى عالم سوگند و قسم است كه من از ارتكاب خلافت كراهيّت دارم اگر اقاله نمايم ياران مرا به پشيمانى بگذارند ، و اگر خود را عزل نمايم معاشر مردمان مرا بمعزولى برنميگذارند مرا از ابن أبى طالب كراهيّت زياده از حدّ نهايت و دايم ازو گريزانم و از مكالمه ء او پريشان بلكه پشيمان چنانچه اگر على با من در ملك و مال من نزاع و جدال كند من به او در تقابل مخاصمه و قيل و قال نتوانم كرد چه منازع او در هيچ كار مفلح و رستگار نيست مناسب به حال من استخلاص خود از اشتغال اين كارست . ليكن عمر چون اين سخنان از أبو بكر استماع نمود بخوف آنكه مبادا او