أحمد بن علي الطبرسي ( مترجم وشارح : غفاري )
12
الاحتجاج ( فارسي )
چون جاريه به خدمت حضرت امام الامّه آمد و حقيقت را معروض رأى فيض اقتضا گردانيد حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام فرمود كه : بمولاى خود بگوى كه خاطر جمع دار كه حضرت كريم عادل ميان أهل فساد و مقصودشان حايل گرداند و بيقين آن طائفه را به مقصد نرساند جاريه بعد از رخصت انصراف پيش مولاى خويش آمده هر چه از حضرت امام عليه السّلام شنيده بود بالتّمام معروض داشت . أسماء بنت عميس از استماع نويد خلاصى نجات آن حضرت بغايت خوشوقت گرديد بلكه بتجديد معتقد و مخلص آن خاندان شد ، چون سنّت موعود به آخر رسيد و قريب بطلوع فجر شد أمير المؤمنين برخاست و خود را به جهت بندگى ربّ العالمين بياراست چون به مسجد حضرت پيغمبر آمد و در عقب أبى بكر به نماز ايستاد در آن زمان خالد وليد با شمشير در پهلوى أبو بكر در نماز بود ليكن خاطر عبادت مأثرش در فكر آن كار ناساز امّا چون أبو بكر بواسطه ء اتمام تشهّد شدّت بأس على جلادت و مردى آن شير بيشه دلاورى بخاطرش رسيد از خوف هيجان و فتنه و آشوب بلكه بواسطه ء جان خويش بسيار هراسان گرديد كه مبادا از خالد اين كار بفيصل نرسد و اين نجواى ميان خلايق آشكارا شود خلاصه آنكه بعد از فكر دور دراز از آن پيمان شنيع كه با خالد بىتوقيع كرده بود پشيمان شد و ميخواست كه سلام دهد لكن بخوف آنكه بمجرّد سلام نماز فجر مبادا خالد فاجر متصدّى آن أمر منكر گردد لهذا جرأت و جسارت بر اقدام سلام نمينمود و فكرش به طول انجاميد چنانچه بخاطر اكثر رسيد كه البتّه أبو بكر در نماز سهو كرد بالاخره پيش از سلام به طرف خالد ملتفت گشته و گفت : كه يا خالد لا تفعلنّ ما أمرتك السّلام