غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

مقدمه 53

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

مىسازد كه انسان كامل رئيس وامام وهمانند عقل يازدهم مفروض مىشود . اولين كسى كه به اين معنا ، رئيس خوانده شد ، ابن سينا بود . وأول كسى كه به عقل حادىعشر ملقب گشت خواجة نصير الدّين طوسي ( م . 972 ) بوده است . در پى أو غياث الدّين منصور به اين لقب شهرت يافت وأو خود در اجازه‌اى كه به فرزندش صدر الدّين محمّد دشتكى داده است ، اين لقب را به أو اعطا كرده است . « 1 » در علم كلام وفلسفه آن‌چنان مهارت داشت كه وى را امام الحكمة وسلطان الحكماء لقب داده‌اند . همچنان كه تبحر أو در هيئت ونجوم نيز چندان زبانزد شده كه از سوى شاه إسماعيل دوم براي تعمير وتكميل رصدخانه وزيج ايلخانى كه يادگار خواجة نصير الدّين ودر شرف انهدام بود ، به مراغه خوانده شد . در علم پزشكى نيز تحقيقاتى ارزنده داشته واطباى دار العلم شيراز تا مدتها كتابهاى طبي أو مانند معالم الشفاء والشافية را به عنوان كتب درسى تدريس مىكرده‌اند . قاضى نور اللّه شوشترى نيز مىگويد : فقير در مبادى تحصيل علم طب ، كتاب شافيه [ تأليف غياث الدّين منصور ] را نزد حكيم فاضل حاذق مولانا عماد الدّين محمود شيرازي خوانده است . « 2 » در خلاصه التواريخ آمده است : جناب مير غياث الدّين را ازروى جامعيت علوم ، ثالث معلمين مىنوشتند كمالات وتبحّر حضرت مير در علوم ، زيادت از آن بود كه در اين مختصرات بيان توان نمود . در فضيلت آن جناب همين كافى است كه در زمان خاقان صاحبقران ، پادشاه جليل ، حضرت شاه إسماعيل ( أنار اللّه برهانه ) آن جناب را براي اتمام وتعمير رصدى كه سلطان العلماء المحققين ، خواجة نصير الملة والدّين محمّد طوسي قدّس سرّه در مراغه آذربايجان بسته بود وبه كل خراب گشته ، از شيراز به آذربايجان طلبيد وبعضي از موانع وسوانح دولتي كه اتفاق افتاد موجب تأخير وعدم

--> عنصر أعظم واشرف است وهمان لوح وقلم . عقل اوّل داراى دو جهت است : يكى امكان ذاتي ، وديگرى وجوب غيرى . عقل دوّم از جهت وجوب وكمال غيرى عقل اوّل صادر مىگردد وبالآخرة عقل دوّم نيز منشأ صدور عقل سوّم است تا برسد به عقل دهم كه آن را عقل فعّال گويند . ( فرهنگ معارف اسلامى ، دكتر سيّد جعفر سجادى ، شركت مؤلفان ومترجمان إيران ، چاپ دوّم ، تهران 1366 ، 2 / 1273 ) ليكن صحت اين تقسيم از سوى حكماى جديد ، تأييد نشده است ، به عنوان مثال ، علّامه طباطبائى در بداية الحكمة ( مرحلهء 12 ، فصل 11 ) پس از بحث دربارهء عقول طوليه مىنويسد : فتبيّن أنّ هناك عقولا طويلة كثيرة وان لم يكن طريق إلى احصاء عددها . . . . ( 1 ) . طبقات اعلام الشيعة ، احياء الداثر من القرن العاشر ، شيخ آقابزرگ تهرانى ، 254 . ( 2 ) . مجالس المؤمنين ، 2 / 231 .