غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

مقدمه 42

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

دور وتسلسل باطل است ، ناگزير موجودات منتهى به علّتى مىشوند كه خود معلول نباشد . سيّد سند نيز از نحوهء استدلال فارابى تبعيّت كرده وپس از تقسيم وجود به ممكن وواجب با اذعان به اينكه ممكن في حد ذاته نه اقتضاى وجود دارد ونه اقتضاى عدم ، بلكه نيازمند علّت ومرجّحى مىباشد ، وبا تأييد برهان وسط وطرف كه از سوى برخى حكما براي تباهى وابطال تسلسل علل مطرح شده ، نتيجة مىگيرد كه سلسلهء علل بايد به يك واجب‌الوجود ختم شود ، زيرا مبدأ بايد علّت مطلقه‌اى باشد كه خود معلول نباشد . فإن لم يكن في الموجود ما هو الواجب الوجود بذاته لم يكن موجود أصلا والتالي ظاهر البطلان « 1 » . آراء سيّد سند در مسألهء واجب الوجود به اختصار ازاين‌قرار است : 1 - واجب الوجود موجود بالذّات است . 2 - وجود واجب مجرد از ماهيت است . 3 - واجب الوجود قابل تقسيم به اجزاء نيست كه از اين معنى به " احديّت " تعبير مىشود . وقابل حمل بر كثير نمىباشد كه از آن به " واحديّت " تعبير مىگردد . 4 - تعدد واجب بالذّات جايز نيست ؛ زيرا اگر متعدد شود يا به مجرد ذاتش متعدد خواهد بود كه در اين صورت مستلزم تحقق كثرت بدون وحدت است ومحال . واگر تعدّدش به واسطهء غير باشد ، واجب بالذّات نخواهد بود بلكه ممكن است ، با استناد به آية لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا ( أنبياء ، 22 ) كه در آن مراد از فساد ، نيستى است . 5 - صفات حقيقية عين ذات حق است . * صفات حق تعالى : وى در تعريف صفت مىگويد : صفت به امرى گفته مىشود كه براي شئ ديگر تعقّل مىشود وبدون آن قابل تعقل نيست ، همچنان كه عرض به امرى گفته مىشود كه در موضوعي يافت شود ووجود آن بدون موضوع امكان‌پذير نباشد . وى صفات حق را به سه‌گونه قابل تقسيم مىداند : 1 - صفت حقيقية مانند حيات . مىگويد : عقل هنگامى كه قدرت وعلم را براي حق تعالى ثابت مىكند ، حيات را نيز براي أو تعقل مىكند .

--> ( 1 ) . كشف الحقائق المحمّديّه ، 10 ،