غياث الدين منصور دشتكي شيرازي
137
تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى
مسلمانم ، طعامي مرحمت كنيد تا خداى شما را از نعمتهاى بهشت سير سازد » . همگى اطعام وى را بر خويش ترجيح داده وشب را ( گرسنه ) به صبح رساندند . وطعمى جز مزهء آب نچشيدند . روز ديگر را روزه داشتند وشب دوم نيز همچون شب أول سپرى گشت . اينبار يتيمى از ايشان مدد خواست ودرخواست وى را أجابت كردند ودر شب سوم اسيرى بر در سراى ايستاد وآنان همان كردند كه شبهاى پيش . چون شب گذشت وصبح فرارسيد علي عليه السّلام دست حسنين را گرفت وخدمت پيامبر صلّى اللّه عليه وآله شرفياب گشت . چشمان پيامبر به ايشان افتاد كه از شدت گرسنگى همچون جوجه مىلرزيدند . فرمود : « بر من چه سخت ودردناك است كه شما را در چنين حالي ببينم » ؛ برخاست وهمراه ايشان بهسوى خانه روان شد . فاطمه عليها السّلام را در محراب عبادت خويش ديد كه كمر بر شكمش رسيده وچشمانش به گودى رفته بود . ( تحمل ) اين ( رنج ) دشوار بود ( كوتاهزمانى ) پس از آن ، جبرئيل عليه السّلام نازل گشت وفرمود : محمد ! اين ( تحفه ) را در مورد نزديكانت بگير . ودر روايتي ديگر است كه فرمود : « خداوند در مورد خويشانت به تو تبريك مىگويد . » آنگاه اين سوره را بر أو قرائت كرد . وروايت مىكنند كه : « سائل در هر سه شب ، جبرئيل بود وبدينسان ايشان را به فرمان الهى در بوتهء امتحان نهاد . » اما دليل اين توانمندى : حالات بدن ونفس تأثير وتأثر متقابل دارند وهريك از آن دو سايههايى از خويش را بر وجود ديگرى مىافكنند . مشغوليت واهتمام كامل به يك سوى معين ، چهبسا مانع كارهاى قواى ديگر است . از جانهايى چنين كماليافته وبافضيلت ، غير ممكن نيست ، كه ترك لذتهاى طبيعي ، باعث درد وآزارشان نگردد . بلكه چهبسا به همين سبب به لذات بىشمار ديگرى دستيابند . همچنين آنگاهكه نفس ناطقه ، قواى بدن را مىپذيرد ، اين قوا با أو همسويى مىكنند ، چه اينكه نفس بدين همسويى نيازمند باشد يا خير ، ازآنپس هر چقدر كشش بيشتر شود ، اين قوا به پيروى از نفس تمايل مىيابند وفارغ از أحوال نفس نمىمانند . لذاست كه افعال طبيعي در حق رهپويان رهيافته ، متوقف وبىتأثيرند . وكلام رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله كه فرمود : « من در پيشگاه پروردگارم بيتوته كردهام ، أو مرا طعام دهد وسيراب سازد » اشارتى به همين معناست . اما اين سخن آنان كه « ما فقط براي خدا اطعام مىكنيم » مىتواند بيان زبانى وگفتار