غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

113

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

انسان ناميده شده ، همان طور كه انگور يا آب انگور را بر سبيل مجاز ، سركه نامند . پاسخ دوم اين است : آن‌كه اينك انسان نام دارد ، زماني تنها ماده‌اى صرف بوده است وهمزمانى وصف عنواني ووصف محمولى ضروري نيست . لذا مىتوان گفت آن‌كه اينك وبالفعل موصوف به وصف انسان است ، در برهه‌اى از زمان ، چيزى درخور ذكر نبوده وطي آن تنها بالقوة انسان بوده است بدون فرض مجاز . به اعتقاد من اين پاسخ نيز سزاوار درنگ است . زيرا در صورت صحت اين سخن بايد انسان را بتوان صراحتا جماد ناميد ( بدون فرض مجاز ) . اضافه مىكنم كه براساس أصول وقواعد أدبيات عرب ، واژهء انسان كه در بار أول ذكر شده ، دقيقا همان انساني است كه مجددا تكرار شده است . زيرا أصل آن است كه اسم معرفهء تكرارشده ، دقيقا همان اسم معرفهء أول باشد وبه همين أساس شاعر مىگويد : إذا اشتدّت بك البلوى ففكّر في ألم نشرح * فعسر بين يسرين إذا فكّرته فافرح آنگاه‌كه گرفتارىها ترا به تنگنا مىكشند ، به سورهء ألم نشرح بيانديش كه يك سختى در ميان دو آسودگى است . آنگاه‌كه چنين بينديشى سبكبال شوى . بر همين أساس اين بيان فخر رازي كه يك « عسر » را در ميان دو « يسر » پنداشته ، قابل مناقشه است . ازآن‌رو كه اگر اسم معرفهء تكرارشده ، عين همان اسم أول باشد ، عسر دوم ، همان عسر أول خواهد بود ، بنابراين يك عسر مقدم بر دو يسر است نه در ميانهء آن دو . من « دهر » را نيز همان زمان مشخص يعنى زمان موجوديت سراسر عالم مىپندارم و « حِينٌ » بخشي از آن زمان . حين الشئ : زمان وجود شئ است ومنظور از زماني كه بر شئ مىآيد همان زمان مقدم بر حدوث شئ است . آمدن لفظ « عَلَى » نيز تأييدى بر همين امر است . اگر مقصود ، بيان غير مذكور بودن انسان در برهه‌اى از زمان بود ، آية به اين شكل ايراد نمىشد . بلكه سوره بيانگر مبادى انسان است : خداى متعال پيش از وجود انسان ، زماني را مقدم داشت كه اين موجود حادث در آن برهه ، موجودى نامدار نبوده است . بلكه آفريدگار بزرگ در آن مدت به دست توانمند خويش ، اجزائى يادناشدنى را بيافريد ،