غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

108

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

حضرت حق به وجود آمده است وبايد تحقق بيابد ، بدون آنكه بنده را در تحقق آن أسباب دخالتى بوده باشد ؟ پس در اين صورت بنده نسبت به اراده‌اى كه مىكند مجبور وناچار است . واگر اراده‌اش ازروى اضطرار وناچارى باشد ، كارى هم كه با چنين اراده انجام گيرد ، ازروى اضطرار وناچارى خواهد بود . زيرا اگر علت تامّه چيزى ازروى اضطرار بود ، خود آن چيز نيز كه معلول آن علت است ، اضطراري خواهد بود ، واگر ارادهء انسان از أسباب خارجي نباشد بلكه با ارادهء خودش تصميم‌گيرى كند ، در اين صورت كلام را به آن ارادهء قبلي كه باعث تصميم‌گيرى است منتقل مىكنيم وسؤال مىكنيم كه اراده چگونه پيدا شد ؟ آيا از أسباب وعلل خارجي به وجود آمد ؟ يا آنكه با ارادهء خودش بوده ؟ همچنان سؤال به حال خود باقي است ودر نتيجة يا بايد قائل به تسلسل اراده بشويم ويا قائل به جبر واضطرار در اراده . معتزله ، در أصل توحيد ، با انكار توحيد افعالى ، انسان را خالق افعال خويش از جمله اراده دانستند ودر مقابل ، اشاعره وأهل حديث ، ارادهء الهى را در افعال واعمال انسان از جملهء ارادهء أو كاملا نافذ دانسته وانسان را مخلوع اليد تلقى كردند . شيعه در ميان اين دو اعتقاد كه يكى به تفويض وديگرى به جبر منتهى مىشد ، راه ميانه‌اى برگزيد . فلاسفهء شيعي با طرح نظريهء ارادهء طولى چنين عنوان كردند ، كه انسان از يك سو خالق افعال خويش است ، ازاين‌رو مىتواند مورد تكليف ، امر ونهى وعقاب وپاداش قرار گيرد ، از سوى ديگر همهء وجود انسان حتى اختيار وقدرتش منسوب به ارادهء الهى است . لذا در متن ارادهء انسان هم ارادهء حق نافذ است . اذن اوست كه باعث اراده داشتن وى مىگردد . لذا انسان مادامى انسان است كه با ارادهء خويش سرنوشت خود را معين كند . گرچه نيروها وشرايط مجبر فراوانند ، ليكن برآيند اين نيروها ، جبر نيست ، بلكه آدمي مىتواند عليه شرائط موجود قيام كند . به عبارتى كوتاه‌تر ، متعلّق ارادهء حق ، ارادهء انسان است نه فعل أو . ومتعلّق ارادهء انسان ، فعل اوست . يعنى خداى متعال اراده كرده است كه انسان بتواند بخواهد واراده كند . طلب واراده ، آية اللّه خمينى ، 91 - 126 ، وكشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد ، علامة الحلّى ، الفصل الثالث ، المسألة الثامنة ، 435 - 433 ، الاحتجاج ، الطبرسي ، 109 . * * *