نهلا غروي نائيني
100
محدثات شيعه ( فارسي )
فرمود : اى فرزندانم هنگامى كه فوت كردم ، مرا غسل دهيد وبا پارچهاى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وفاطمه عليها السّلام را خشك كرديد مرا خشك وسپس حنوط كنيد ؛ بعد مرا بر تابوتم بخوابانيد . منتظر باشيد تا قسمت جلوى تابوت بلند شود ؛ انتهاى آن را بگيريد ( حمل كنيد ) به دنبال تشييع جنازة پدرم رفتيم تا به پشت بنا ( الغري ) به معنى بناى معروفي در كوفه است ) رسيديم ؛ جلوى تابوت ايستاد . انتهاى آن را زمين گذاشتيم . سپس حسن با پارچهاى كه پيامبر صلّى اللّه عليه واله وفاطمه عليها السّلام وأمير المؤمنين عليه السّلام را خشك كرده بودند ، پيشآمد . كلنگ را گرفت وضربهاى به زمين زد . قبرى به صورت ضريح پيدا شد . ناگهان چوبى كه بر آن به سريانى نوشته شده بود ، پيدا شد كه چنين نوشته شده بود : بسم الله الرحمن الرحيم . اين قبر ، قبرى است كه نوح پيامبر براي على ، وصى محمد صلّى اللّه عليه واله 700 سال قبل از طوفان نوح كنده است . أم كلثوم گويد : قبر شكافته شد ، نفهميدم كه آقاى من ( پدرم ) در زمين دفن شد يا به آسمان برده شد . ناگهان شنيدم گويندهاى ما را چنين تسليت مىگويد : خداوند شما را در عزاى آقايتان وحجّت خدا بر خلقش تسليت دهد . شيخ مفيد به اسناد خود از حسن بصرى نقل مىكند : أمير المؤمنين علي عليه السّلام ، شبى كه فرداى آن به قتل مىرسيد بيدار بود ؛ ولى مانند هميشه براي نماز به مسجد نرفت . دخترش أم كلثوم رحمة اللّه عليها به پدر گفت : « ما هذا الّذى قد أسهرك فقال انّى مقتول لو قد أصبحت فاتاه ابن النّباح فأذّن له بالصّلاة فمشى غير بعيد ثمّ رجع . فقالت له امّ كلثوم مر جعدة فليصلّ بالنّاس قال نعم مروا جعدة ليصلّى ثمّ قال لا مفرّ من الاجل فخرج إلى المسجد . . . » : « 1 » چه چيز شما را بيدار نگه داشته است ؟ فرمود : اگر شب را به صبح برسانم كشته خواهم شد . ابن نباح ( نام مؤذن حضرت بود ) نزد آن حضرت آمد واعلان نماز كرد . حضرت چند قدمي رفت وبازگشت . أم كلثوم به آن حضرت گفت : امر كنيد كه جعده با مردم نماز بخواند . حضرت فرمود : درست است ، به جعده بگوييد با مردم نماز بخواند . بعد از اندكى درنگ فرمود : از مرگ گريزى نيست وبه سوى مسجد روان شد . علامه مجلسي مىنويسد كه أم كلثوم دختر أمير المؤمنين صلوات اللّه عليه ، گفت : « لمّا كانت ليلة تسع عشرة من شهر رمضان قدّمت اليه عند افطاره طبقا فيه قرصان من خبز الشّعير وقصعة فيها لبن وملح جريش ، فلمّا فرغ من صلاته اقبل على فطوره ، فلمّا نظر اليه وتأمّله حرّك رأسه وبكى بكاءا شديدا عاليا ، وقال : يا بنيّة اتقدّمين إلى أبيك ادامين في فرد طبق واحد ؟ اتريدين أن
--> ( 1 ) . ارشاد : 15 كتاب ، 7 از متن شيخ مفيد .