مهدي مهريزي

511

ميراث حديث شيعه

اما مقدمه : پس در ذكر واردات وأحوال جامع اين شتات ومحرر اين كلمات است : [ ولادت ودوران كودكى ] بدان كه ولادت حقير در عهد حكومت وزمان سلطنت كريم خان زند در قريهء « آران » كه از محال كاشان است اتفاق افتاد در سنهء 1177 - هزار ويكصد وهفتاد وهفت - هجرى ، ودر أيام صبا در حجر تربيت وكنف حمايت والد ماجد خود بودم . مرا به معلم سپرد ، به تعلم قرآن وكتب مشغول شدم تا آن كه در سنهء 1192 - هزار [ وصد ] ونود ودو - در كاشان زلزلهء عظيمى شد وقريب به سه هزار نفر طعمهء تيغ اجل شدند وسن حقير در آن وقت به پانزده سال رسيده بود . وبعد از آن به اندك زماني كريم خان داعى حق را لبيك أجابت گفت ، اغتشاش عظيم به أوضاع روزگار راه يافت وراه معاش بر خلايق مسدود گرديد وصرصر نا امنى ، دوحهء اقبال مردم را درهم نورديد ومايهء توكل از دست والد حقير رفت وامر گذران حقير مختل النظام شد وشيرازهء أوراق علم از هم پاشيد [ و ] محافل ومجالس تعليم از معلم ومتعلم تهى ماند . ووالدهء ماجدهء حقير - نوّر اللَّه مرقدها وعطّر اللَّه محتدها - مكرر مرا مىفرمودند كه : از ناهنجارى روزگار وناسازى فلك دوار دغدغه به خاطرت نرسد كه آن كسى كه تو را به من لطف نموده ، غم تو خواهد خورد وتو را مدد خواهد كرد . چون مكرر اين كلمات از آن دوحهء اقبال صدور مىيافت ، روزى از وى استفسار كردم كه معنى اين سخن كه مكرر مانند دُرّ خوش آب آويزهء گوشِ هوش من مىنمايى چيست ؟ وسرّ اين سخن كدام است ؟ فرمودند كه : پيش از آن كه نطفهء تو در صدف رحم من قرار گيرد ، شبى در خواب ديدم كه شخصي نوراني به نزد من آمد ومرا مخاطب به خطاب مرحمت اياب فرمود . من از جماعتى كه در خدمت آن جناب بودند پرسيدم كه : اين مرد جليل القدر كيست ؟ گفتند : اى كور باطن ! آقاى خود را نمىشناسى ؟ ! اين مولاي غالب علي بن ابىطالب عليه السلام است .