الحسن بن محمد الديلمي ( مترجم : رضائي )
5
إرشاد القلوب ( فارسي )
و از كتاب مناقب اهل سنت نقل شده پيغمبر خدا صلَّى الله عليه و إله فرمود : كه من و على نورى بوديم در پيشگاه خداى عز و جل چهارده هزار سال پيش از آفرينش آدم هنگامى كه خداوند آدم را آفريد آن نور رهسپار صلب و پشت آدم ، شد و در صلب او قرار گرفت مرتب خدا آن نور را از پشتى به پشتى دگر انتقال ميداد تا آنكه در پشت عبد المطلب جايگزين شد ، سپس از پشت عبد المطلب انتقال داد ، سپس آن نور دو بخش گرديد بخشى در عبد الله و بخشى در پشت ابى طالب قرار گرفت پس على از من و منهم از اويم ، گوشت على گوشت من است و خونش خون من هر كه او را دوست داشته باشد مرا دوست دارد و آنكه او را دشمن دارد مرا دشمن دارد . و صاحب كتاب بشارة المصطفى از يزيد بن قعنب روايت كرده كه گفته است من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از قبيله ى عبد العزى در مقابل خانه ى خدا نشسته بوديم ناگاه ديديم فاطمه ى بنت اسد مادر امير المؤمنين روى به خانه آورد در حالتى كه نه ماهه حامله بود آثار وضع حمل در او پيدا شد ، سپس عرض كرد پروردگارا من به تو و پيامبران و كتابهاى آسمانى تو ايمان دارم و سخن جدّم ابراهيم خليل را مىپذيرم ، همانا او بود كه اين خانه ى قديمى را بنا كرد ترا سوگند مىدهم به آبروى آن كس كه اين خانه را بنا كرد و به آبروى همين فرزندى كه در كانون رحم من است وضع حمل مرا آسان كنى . يزيد بن قعنب ميگويد : ناگاه ديدم كه خانه ى خدا از طرف پشت شكافته شد فاطمه ى بنت اسد وارد خانه و از ديدگان ما ناپديد شد سپس شكافت خانه مانند اول بسته شد از جاى بلند شديم كه قفل