محمد بن علي منجم وابكنوي

83

زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي )

نمىكردند از ايشان مطالبت مىرفت ، واگر طلب مىداشتند چون بنا واجب بود ، آن I محض ظلم وعين عدوان بود كه بر رعيت مىكردند كه سبب فساد ملك وخرابى مملكت I مىشد وشرّ آن به عموم خلائق واصل مىگشت . پس چون مخاديم را - طاب ثراهم - بر اين حال I اطلاع افتاد وجهت اصلاح اين خلل وارتفاع ظلم واظهار معدلت كه موجب صلاح I ملك وآبادانى « 1 » مملكت است وخير آن جميع أصناف خلق را شامل ، اين معنى را با آن I حضرت عرضه داشته ، وضع اين تاريخ فرمودند كه مىبايد كردن ؛ چنان كه سال‌هاى أو شمسي I طب [ ى ] عى باشد وسر هر سال ، روز نوروز بود ؛ يعنى روزى كه شمس به حمل در آن روز باشد يا در شب I آن روز ، به خلاف مذهب متقدمان كه در هر چهار سال تا پنج سال ، ميان اين قول و I مذهب ايشان ، يك روز تفاوت مىكند بر روز نوروز . وبر اثبات اين قول وابطال I مذهب ايشان ، دلايل قاطع وبراهين ساطع است . وهمان آنكه اگر تحويل آفتاب I به حمل در نصف النهار بود ، آن روز را نوروز گيرند به اتفاق أصحاب نجوم ؛ ودر اين I هيچ كس را خلاف نيست . واگر تحويل در نصف النهار نبود ، هر آينه ميان دو نصف النهار I بود ؛ ودر اين صورت أصحاب اين صنعت را دو مذهب است : مذهب أول آنكه I هميشه روز تالي را نوروز گيرند . پس بر موجب اين قول ، دايماً در آن نصف I النهار آفتاب در دقايق أول درجهء حمل بود . ومذهب ديگر آنكه تحويل به هر كدام I نصف النهار نزديك‌تر بود آن روز را نوروز گيرند . وبه اين قول اگر روز مقدم را نوروز I گيرند ، در آن نصف النهار شمس در دقايق آخر درجهء حوت باشد واگر روز تالي را I نوروز گيرند ، در آن نصف النهار چنان كه پيش از اين گفتيم آفتاب در دقايق I أول درجهء حمل بود . ودر هر دو مذهب ، خللى واقع است وفسادى ظاهر ؛ زيرا كه نه

--> ( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] آباذانى