محمد بن علي منجم وابكنوي
69
زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي )
پس همچنان كه أول سال ، أول بهار حقيقي باشد مدت هر سه ماه نيز يك فصل حقيقي بود . I اما منجمان به جهت سهولت كتابت تقاويم وكشيدن جداول تا اعداد آن I در أوراق ، مختلف نشود اصطلاح چنان كردهاند كه هر ما هي را سى روز گيرند بر عادت I فرس . پس أوايل ماهها به غير از ماه فرودين ، بر أوايل فصول منطبق نباشد ؛ وخمسهء I مسترقه را در آخر اسفندارمذ ماه الحاق كنند . فصل 2 : در بيان سالهاى كبيسه I وادوار آن ومعرفت أيام كبايس واين از مشكلات اين صنعت است تا به غايتى I كه بزرگانى كه هر يك يگانهء روزگار خود بودهاند وهستند به ضبط ادوار كبايس I سالهاى شمسي حقيقي تعرض نرسانيدهاند وگفته كه آن جز به استقرا معلوم نشود . I پس بر اين ضعيف واجب شد آن را به تحقيق رسانيدن تا جماعتى متعلمان را معلوم I شود كه ايشان در اين امر مقصر بودهاند وزحمت نكشيده وسعى نفرموده ، مهمل گذاشته . اما دور كبس عبارت است از أقل مدتي كه كسورى كه در سالها اقتضا كند در آن مدت I چندان مجتمع شود كه چون أو را مرفوع گردانند به أيام آن كسور ، منتهى شود ودر مرتبهء كسر I هيچ باقي نماند . وبه حسب ارصاد قديم وحديث ، چون كسور سالها مختلف I مىشود بدان سبب ادوار كبايس نيز مختلف مىگردد . وما در أصول سه رصد ، I مثال بنمائيم : أول ، رصد بطلميوس ؛ دوم ، رصد ايلخانى كه أصول اين تاريخ مبنى بر آن است ؛ I سوّم ، رصد حاكمى كه أصول زيج خانى مبنى بر آن است . اما رصد بطلميوس كه سال شمسي به موجب آن رصد هست چندين / سسهيدمح ، وكسور أو به دوازده ثانيه I از ربع روزى كمتر است . ونسبت دوازده ثانيه به مجموع ثواني يك شبانروز ، همچو نسبت I يكى باشد به سيصد . زيرا كه چون 3600 را كه مجموع ثواني يك شبانروز است ، « 1 » بر دوازده
--> ( 1 ) . [ در حاشية آمده است : ] به آن اعتبار كه شبانروزى را شست گيرند / يديح به دوازده ثابته كم است از ربع شبانروز كه / يه باشد و . . .