محمد بن علي منجم وابكنوي
34
زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي )
به شصت جزو كنند واين را ظل ستينى وظل معكوس خوانند وما ظل ثاني مىگوئيم . I بدان سبب كه اين ظل ، عكس آن ظل است ؛ زيرا كه چون آفتاب طلوع مىكند اين I ظل معدوم است وبعد از آن موجود مىشود در ثاني الحال ، وآن ظل در غايت طول I است . وهر چند آفتاب را از ارتفاع زيادت مىشود اين ظل درازتر مىشود وآن ظل كوتاه I تر تا چون ارتفاع شمس به چهل وپنج درجه مىرسد هر دو ظل ، برابر مقياس مىشوند ومساوى I يكديگر . باز چون ارتفاع آفتاب ، نود درجه شود يعنى اگر شمس به سمت الرأس رسد ، آن I ظل أول معدوم گردد واين ظل به غايت طول برسد . واز مقياس وى ، خطى مستقيم حاصل شود بر سطحى مستوى ، موازى سطح دايرهء نصف النهار . اما دايرهء نصف النهار ، آن دايرهء I عظيمه است كه بر دو قطب دايرهء أفق گذرد وبر دو قطب معدل النهار ، وسطح أو قايم باشد I بر سطح دايرهء أفق ، ونيمهء شرقي فلك را از نيمهء غربى جدا كند ، ودو قطب أو ، دو نقطهء تقاطع I دايرهء معدل النهار باشد با دايرهء أفق ؛ واين دايرهء أفق باشد از آفاق خط استوا « 1 » . فصل I دوم : در معرفت جيب هر قوسي وعكس آن ، به جدول چون خواهيم كه جيب قوسي معلوم كنيم ، از بالاى جدول جيب ، مثل آن قوس طلب كنيم واز برابر أو جيب برگيريم ، اجزا ودقايق وثواني I وثوالث . وآن گاه اگر با آن قوس ، دقايق باشد ، در جدول حاشيهء أيمن كه عدد آن I تا به شصت نوشتهاند ، از برابر عدد دقايق آن قوس درآئيم وبه ازاى أو از همان جدول كه I جيب گرفتهايم دقايق وثواني وثوالث برگيريم وبر آن جيب كه گرفتهايم افزاييم . واگر با دقايق I آن قوس ، ثواني باشد : از برابر عدد آن ثواني آن قوس درآئيم در همان جدول I وبه ازاى « 2 » أو از همان جدول جيب آنچه يابيم به يك مرتبه منحط گيريم وآن را بر آن جيب افزائيم ؛ I آنچه حاصل آيد جيب آن قوس باشد . اما چون خواهيم كه قوس جيبي بدانيم ، مثل آن جيب
--> ( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] استوار ( 2 ) . [ در أصل نسخه : ] باءزاء