محمد بن علي منجم وابكنوي
30
زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي )
به قدر مجموع مرتبتين ؛ واگر بر خلاف اين بود حال برعكس باشد . مثلًا از قسمت دقيقه بر مرفوع مره ، I ثانيه حاصل آيد واز قسمت مرفوع مره بر دقيقه ، مرفوع مرتين حاصل شود ؛ وباقي بر اين قياس است . باز اگر گوئيم I كه عددي را بر عددي ، منحط قسمت كنيم مراد آن باشد كه عدد مقسوم را به يك مرتبه منحط گيريم يا خارج قسمت را I به يك مرتبه منحط گيريم ؛ وباقي بر اين قياس باشد . فصل چهارم : در بيان اربعهء اعداد متناسبه وخواص I آن بدان كه أكثر اعمال زيجى مبنى بر اين است وآن چنان باشد كه هر چهار عدد متناسب كه نسبت أول I به ثاني چون نسبت ثالث به رابع باشد ، حاصل ضرب أول به رابع چون ضرب ثاني به ثالث بود . پس اگر از اين I اعداد چهارگانه ، سه معلوم باشد ويكى مجهول ، طريق استخراج آن مجهول از اين سه معلوم ، چنان باشد كه مثلًا I اگر أول مجهول بود حاصل ضرب ثاني را در ثالث بر رابع قسمت كنيم ، أول حاصل آيد . واگر رابع مجهول بود I بر أول قسمت كنيم ، رابع حاصل آيد . واگر ثاني مجهول بود حاصل ضرب أول را در رابع بر ثالث قسمت I كنيم ، ثاني حاصل آيد . واگر ثالث مجهول بود بر ثاني قسمت كنيم ، ثالث حاصل شود . مثلًا فرض كرديم دو وسه وچهار I وشش كه نسبت دو به سه همان است كه نسبت چهار به شش . پس از ضرب دو در شش ، دوازده حاصل مىآيد واز ضرب سه در چهار دوازده حاصل مىآيد . پس اگر دوازده را بر دو كه أول است قسمت مىكنيم رابع ، حاصل I كه شش است ؛ واگر بر شش كه رابع است قسمت مىكنيم دو حاصل مىآيد كه أول است . I باز آن دوازده را اگر چهار قسمت مىكنيم سه حاصل مىآيد كه ثاني است ؛ واگر بر سه قسمت مىكنيم چهار حاصل I مىآيد كه ثالث است . وبه عبارتى ديگر مىگوئيم كه از اين چهار عدد مذكور ، دو از جنس سه است وجزو أو ، وچهار I از جنس شش است وجزو أو . پس هرگاه كه جزء خلاف جنس ، مجهول باشد ، جزء جنس را در كل خلاف جنس I ضرب كنيم وبر كل جنس قسمت كنيم تا جزو خلاف جنس حاصل آيد . واگر كل خلاف جنس ، مجهول بود ، كل جنس را I در جزء خلاف جنس ضرب كنيم وبر جزء جنس قسمت كنيم تا كل خلاف جنس حاصل آيد . وعكس اين صورت ، I همين حكم دارد . ودر تعديل ما بين السطرين ، خاصه اين اصلى عظيم است كه بعد از اين گفته شود . باب 4 : در معرفت تعديل ما بين السطرين وآن مشتمل بر دو فصل است :