محمد بن علي منجم وابكنوي

27

زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي )

دو نقطه از آن دايره در همهء جوانب متساوي بود ، آن دو نقطه را دو قطب آن دايره خوانند . وخطى مستقيم I كه به مركز كره بگذرد ودو طرف أو به آن دو قطب پيوندد ، آن را محور گويند . واگر آن دايره از حركت فلك I نهم حادث شود آن دايره را دايرهء معدل النهار گويند ؛ وآن دو قطب را قطب‌هاى معدل النهار . وآن دواير را I كه موازى دايرهء معدل النهار بود مدارات يومى خوانند . ودايره‌هايى كه بر دو قطب معدل النهار بگذرند I آن دايره‌ها را دواير ميول خوانند . واگر آن دايره از حركت فلك هشتم حاصل آمده باشد آن را منطقه I البروج خوانند . وآن قطب‌ها را قطب‌هاى بروج گويند . وآن دايره را كه موازى منطقهء البروج باشد مدارات عرض خوانند . ودوايرى كه بر دو قطب فلك البروج بگذرد آن را دواير عروض I خوانند . وهر دو دايرهء عظيمه كه بر فلك ، با يكديگر تقاطع كنند لا محالة يكديگر را بر دو نيمهء متساوي قطع كنند . و I اگر چنان كه بر قطب‌هاى يكديگر بگذرند تقاطع ايشان بر زاويه‌هاى « 1 » قايمه باشد ؛ واگر نه چنين بود ، تقاطع ايشان I بر زاويه‌هاى حاده ومنفرجه باشد . وقاعدهء أصحاب نجوم آن است كه محيط هر دايره را به سيصد I وشصت قسم كنند وآن اقسام را در فلك البروج ، درجات خوانند ودر معدل النهار ، أزمان گويند ؛ I ودر ديگر أفلاك ، اجزا خوانند . وقطر هر دايره را به صد وبيست قسم كنند وآن را اجزا خوانند . باز هر قسمي را از آن I اقسام به شصت قسم كنند وآن اقسام را دقايق خوانند . وهر دقيقه را به شصت قسم كنند وآن اقسام را ثواني I گويند . وهر ثانيه را به شصت قسم كنند وآن اقسام را ثوالث خوانند . وباقي بر اين قياس باشد تا روابع I وخوامس وسوادس إلى ما لا يتناهى . وچون فلك البروج ، منقسم به دوازده برج است پس هر برجى ، I سى درجه باشد . وتعريف باقي دواير وقسّى هر يك به مقام خود كرده شود « 2 » . باب سؤم : I در بيان مراتب كسور وبسيط بعضي از ضوابط ومقدمات حسابي كه در اعمال زيجى به كار آيد وآن چهار I فصل است : فصل أول : در بيان مراتب كسور وبسيط ورفع اعداد چون قاعدهء أصحاب I نجوم آن است كه هر درجه ، شصت دقيقه مىگيرند وهر دقيقه را شصت ثانيه ، چنان كه پيش از اين بيان كرديم ، I پس هرگاه كه گوئيم فلان عدد را بسط كنيم مراد آن باشد كه درجات را در شصت ضرب بايد كردن تا دقايق حاصل شود . آن گاه دقايق را كه به آن درجات باشد ، بر آن حاصل ضرب

--> ( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] زاويهاء ( 2 ) . [ در أصل نسخه : ] شو