مؤلف مجهول / عبد الجبار خجندي
پيشگفتار 45
تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى )
بفرمود تا پور هرمزد راه * بپيمايد وبركشد با سپاه كه رُستم بُدش نام وبيدار بود * خردمند وگُرد وجهاندار بود ستارهشمر بود وبسيار هوش * به گفتار موبد نهاده دو گوش چو آگاه شد زان سخن پهلوان * بيامد برِ شاهِ روشنروان زمين را ببوسيد وبُردش نماز * هميبود پيشش زماني دراز بر أو آفرين خواند بس شهريار * كه : « اى از كيان جهان يادگار درفش بزرگى وگنج وسپاه * تو را دادم اى پهلو نيكخواه سپه را بياراى وبر ساز جنگ * نبايد كه گيرى زماني درنگ » زمين را ببوسيد وآمد به در * همه شب هميبود پُر انديشه سر چو خورشيد تابنده بنمود رُوى * بيامد دمان رُستم كينهجُوى برَفت وگرانمايگان را ببُرد * هر آنكس كه بودند بيدار وگُرد بَر اينگونه تا ماه بگذشت سى * همى رزم جُستند در قادسى بدانست رُستم شمارِ سپهر * ستارهشمر بود وبا داد ومهر هميگفت كاين رزم را رُوى نيست * رهِ آبِ شاهان بدين جوى نيست بياورد صلّاب واختر گرفت * ز روزِ بلا دست بر سر گرفت يكى نامه سوى برادر به دَرد * نبشت وسخنها همه ياد كرد نخست آفرين كرد بر كردگار * كاز أو ديد نيك وبَد روزگار دگر گفت كآز گردش آسمان * پژوهنده مردم شود بَدگمان گنهكارتر در زمانه منم * ازايرا گرفتار آهرمنم كه اين خانه از پادشاهى تهىست * نَه هنگامِ فيروزى وفرّهىست ز چارم همى بنگرد آفتاب * كاز اين جنگ ما را بَد آيد شتاب ز بهرام وزُهرهست ما را گزند * نشايد گذشتن ز چرخ بلند همان تير وكيوان برابر شدهست * عُطارِد به برجِ دو پيكر شدهست