مؤلف مجهول / عبد الجبار خجندي
پيشگفتار 39
تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى )
چنانكه ، حتما ، خواننده به فراست دريافته است ، اعتقاد به تأثير كواكب در زندگى روزمرّهء ايرانيان ، لا أقل تا انقلاب مشروطهء إيران ، يك باور استوار وقابل اتّكاء تلقّى ميشد وسراسر ادبيّات إيراني ونيز تلقّيها وتحليلهاى تاريخي كهن ، با عنايت واستناد به احكام نجومى شكل ميگرفت . كاووس كي ، در زراتشتنامه ( مولود زرتشت ) كه به شرح تولّد وبالش زرتشت ، وپيشگوييهاى أو ميپردازد ، در مورد تولّد زرتشت از شكم دغدو ، ميآورد : « روايت كُنَد موبدِ روزگار * كه بگرفت : دغدو به زرتشت بار چو شد پنج ماهه زنِ رهشناس * فزونى بر أو بيست روز از قياس يكى شب چنان ديد دغدو به خواب * كه ابرى برآمد چو پرّ عقاب به گِردِ سرايش ببست آنچنان * كجا تابِ خورشيد شد ز أو نهان بر أو روزِ روشن چو شب تيره كرد * به خواب اندرون چشمِ أو خيره كرد هميديد از آن ابر باران روان * ز هر جنس كآندر جهان از ددان ز شير وپلنگ وز كفتار وگرگ * ددانى همه سهمناك وسترگ پلنگانِ دشتى ، نهنگانِ آب * بباريد در خانِ أو ز آن سحاب هم از اژدها وهم از يوز وببر * چو باران بباريد از آن تارة ابر ددانى دگرگونهء رنگرنگ * همه تيزدندان ، همه تيزچنگ يكى ز آن ددان آنكه بُد خيرهتر * كه اندر ميانشان نبُد ز أو بتر برِ دغدو آمد پُر از باد ودَم * به چنگال بدريد أو را شكم كشيدش به بيرون زراتشت را * كه تا بردرَد ز أو سر وپشت را گرفته به چنگال ميداردش * بدان تا به يكباره أو باردش ددان گِردِ آن دد فراز آمده * خروشان چو مَردم گداز آمده . چنين گفت دغدو ك : « - از آن رنجودرد * هميخواستم بانگ وفرياد كرد