العلامة المجلسي

96

كتاب رجعت ( چهارده حديث ) ( فارسي )

حكيمه گفت كه چون چهل روز گذشت به خدمت آن حضرت رفتم ديدم كه طفلى در ميان خانه راه مىرود ، گفتم : اى سيّد من اين طفل دو سأله است ؟ حضرت تبسّم نمود وفرمود كه أولاد پيغمبران واوصياى ايشان هرگاه امام باشند برخلاف [ أطفال ] ديگر « 1 » نشو ونما مىكنند ؛ يك ماهه ايشان مانند يك سأله ديگران است وايشان در شكم مادر سخن مىگويند وقرآن مىخوانند وعبادت پروردگار مىكنند ودر هنگام شير خوردن ملائكة فرمان ايشان مىبرند وهر صبح وشام بر ايشان نازل مىشوند . پس حكيمه فرمود كه هر چهل روز يك مرتبه به خدمت آن حضرت مىرسيدم در زمان امام حسن عليه السّلام تا آن‌كه چند روزى قبل از وفات آن حضرت أو را ملازمت كردم ، به صورت مردى كامل مشاهده كردم أو را [ و ] « 2 » نشناختم . به فرزند برادر خود گفتم كه اين مرد كيست كه مرا مىفرمايى نزد أو بنشينم ؟ ! فرمود كه اين فرزند نرجس است وخليفهء من است بعد از من وعن قريب من از ميان شما مىروم بايد كه سخن أو را قبول كنى وامر أو را أطاعت نمايى ! پس بعد از چند روز حضرت امام حسن عليه السّلام به عالم قدس ارتحال نمود ومن حضرت صاحب الامر صلوات اللّه عليه را هر صبح وشام ملازمت مىنمايم واز هرچه سؤال نماييد مرا خبر مىدهد وگاه هست كه مىخواهم سؤالي بكنم هنوز سؤال نكرده جواب مىفرمايد « 3 » . ودر روايت ديگر چنين وارد شده است كه حكيمه گفت كه بعد از سه روز از ولادت حضرت عليه السّلام مشتاق لقاى آن حضرت شدم ورفتم به خدمت امام حسن عليه السّلام وپرسيدم مولاي من كجاست ؟

--> ( 1 ) . در نسخهء ( م ) و ( ع ) و ( آ ) : ديگران . ( 2 ) . زيادة از مصحّح . ( 3 ) . كمال الدّين 2 / 426 ، وغيبت طوسي مختصرا / 239 ، ح 207 ، وعيون المعجزات / 139 ، واثبات الوصية / 218 ، وبحار الأنوار 51 / 11 ، ح 14 .