العلامة المجلسي
81
كتاب رجعت ( چهارده حديث ) ( فارسي )
افتاد وپسر برادر ملك از تخت درافتاد وبيهوش شد . در آن حال رنگهاى كشيشان متغيّر شد واعضاى ايشان بلرزيد ، پس بزرگ ايشان به جدّم گفت كه اى پادشاه ما را معافدار از چنين امرى كه به سبب آن نحوستها روى نمود ؛ كه دلالت مىكند بر اينكه دين مسيحي [ ومذهب ملكانى ] « 1 » به زودى زايل گردد . پس جدّم اين امر را به فال بد دانست وگفت به علما وكشيشان كه اين تخت را بار ديگر برپا كنيد وچليپاها « 2 » را به جاى خود قرار دهيد وحاضر گردانيد برادر اين برگشته روزگار بدبخت را كه اين دختر را به أو تزويج نمايم ، تا سعادت آن برادر دفع نحوست اين برادر بكند . پس چون چنين كردند وآن برادر ديگر را بر بالاى تخت بردند ، همينكه شروع به خواندن إنجيل كردند همان حالت اوّلى روى نمود ونحوست اين برادر برابر « 3 » نحوست آن برادر بود وسرّ اين كار را ندانستند ؛ كه اين از سعادت ديگر است نه از نحوست دو برادر . پس مردم متفرّق شدند وجدّم غمناك به حرمسرا بازگشت وپردههاى خجالت درآويخت . پس چون شب شد وبه خواب رفتم در خواب ديدم كه حضرت مسيح وشمعون وجمعى از حواريّان در قصر جدّم جمع شدند ومنبرى از نور نصب كردند كه از رفعت بر آسمان سربلندى مىنمود ودر همان موضع تعبيه كردند كه جدّم تخت را گذاشته بود . پس حضرت رسالت پناه محمّدى صلّى اللّه عليه وآله با وصىّ ودامادش علىّ بن أبي طالب صلوات اللّه عليهما وجمعى از امامان فرزندان بزرگوار ايشان قصر را به نور قدوم خويش منوّر ساختند . پس حضرت مسيح به قدم أدب به استقبال حضرت خاتم الأنبياء صلّى اللّه عليه وآله شتافت ودست در گردن مبارك آن حضرت درآورد . پس حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله فرمود كه يا روح اللّه ! آمدهام كه مليكه ، فرزند وصىّ تو شمعون را براي اين فرزند سعادتمند
--> ( 1 ) . زيادة از مصدر . ( 2 ) . در نسخه ( آ ) : بتها . ( 3 ) . در نسخه ( آ ) : زيادة بر ، ودر نسخه ( ع ) : مثل .