العلامة المجلسي
122
كتاب رجعت ( چهارده حديث ) ( فارسي )
وچنانچه فرموده بود در روز پانزدهم داخل سامره شدم وصداى نوحه وشيون از منزل منوّر آن امام مطهّر بلند شده بود . چون به در خانه آمدم ، جعفر كذّاب را ديدم كه بر در خانه نشسته است وشيعيان برگرد أو برآمدهاند ، أو را تعزيت به وفات برادر وتهنيت به امامت مىگويند . من در خاطر خود گفتم كه اگر اين امام است پس امامت نوع ديگر شده است ، اين فاسق كي اهليّت امامت دارد ! « 1 » زيرا كه پيشتر أو را مىشناختم كه شراب مىخورد وقمار مىباخت وطنبور مىنواخت . پس پيش رفتم وتعزيت وتهنيت گفتم وهيچ سؤال از من نكرد . در اين حال عقيد خادم بيرون آمد وبه جعفر خطاب كرد كه اى سيّد ! برادرت را كفن كردهاند بيا وبر أو نماز كن ! جعفر برخاست وشيعيان با أو همراه شدند وچون به صحن خانه رسيديم ، ديديم كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام را كفن كرده بر روى نعش گذاشتهاند . پس جعفر پيش ايستاد كه بر برادر أطهر خود نماز گذارد ، چون خواست كه تكبير بگويد طفلى گندمگون ، پيچيده موى ، گشاده دندان ، مانند پارهء ماه بيرون آمد ورداى جعفر را كشيد وگفت : اى عمو ! پس بايست كه من سزاوارترم به نماز بر پدر خود از تو ! پس جعفر عقب ايستاد ورنگش متغيّر شد وآن طفل پيش ايستاد وبر پدر بزرگوار خود نماز كرد وآن حضرت را در پهلوى حضرت امام علىّ نقى عليه السّلام دفن كردند . ومتوجّه من شد وفرمود : اى بصرى ! بده جواب نامههائى كه با تو است ! پس تسليم كردم ودر خاطر خود گفتم كه دو نشان از آنها كه حضرت امام حسن عليه السّلام فرموده بود ظاهر شد ويك علامت ديگر مانده
--> ( 1 ) . عبارت : ( اين فاسق كي اهليت امامت دارد ) ، در مصدر نبود .