العلامة المجلسي
106
كتاب رجعت ( چهارده حديث ) ( فارسي )
چون كيسه را احمد گشود دو دينار به همان علامتها كه حضرت صاحب الامر عليه السّلام فرموده بود پيدا شد ، برداشت وباقي را تسليم نمود . پس صرّهء ديگر بيرون آورد ، حضرت صاحب عليه السّلام فرمود كه اين مال فلان است كه در فلان محلّه قم مىباشد وپنجاه اشرفى در اين صرّه است وما دست به اين دراز نمىكنيم ، پرسيد كه چرا ؟ فرمود كه اين اشرفيها قيمت گندمى است كه در ميان أو وبرزگرانش مشترك بود وحصّهء خود را زيادة كيل كرد وگرفت ومال آنها در آن ميان است . حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود كه راست گفتى اى فرزند . پس به احمد گفت كه اين كيسهها را بردار ووصيّت كن كه به صاحبانش برسانند كه نمىخواهيم واينها حرام است . بعد از آن فرمود كه آن جامه [ اى ] كه آن پيرزن براي ما فرستاده بياور ! احمد گفت كه آن را در ميان خورجين پنهان كرده بودم فراموش كردم وبرخاست كه بياورد . [ پاسخ امام زمان ( عج ) به سؤالات سعد بن عبد اللّه ] پس حضرت به جانب من التفات نمودند وفرمودند كه اى سعد ! به چه مطلب آمده [ اى ] ؟ گفتم شوق ملازمت تو مرا آورده است . فرمود كه آن مسائلي كه داشتى چه شد ؟ گفتم حاضر است . فرمود : كه از نور چشمم بپرس آنچه مىخواهى واشاره به صاحب الامر فرمود . [ طلاق زنهاى پيغمبر ] گفتم : اى مولا وفرزند مولاي من ! روايت به ما رسيده است كه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله طلاق زنان خود را به اختيار حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام گذاشت ، حتّى آنكه در روز جمل حضرت أمير رسولي فرستاد به نزد عايشه وفرمود كه اسلام وأهل اسلام را خراب « 1 » كردى به آن غش وفريبى كه از تو
--> ( 1 ) . در نسخهء ( آ ) و ( ع ) : هلاك .