تقرير بحث الشيخ صدرا البادكوبه اى للبهسودي
192
هداية الأصول في شرح كفاية الأصول
داعى ومدعو اليه يك چيز بشود با وجودي كه مدعو اليه بايد غير از داعى باشد پس اين غير مقدور است كه شئ داعى شود براي نفس خود اى شئ علة شود از براي نفس خود . اما صاحب كفاية غير مقدور بودن را قسم ديگر بيان نمود اى لا ريب في اشتراط مقدورية في متعلق تكليف پس اگر اخذ شود يك شئ قيد ويا جزء لازم مىآيد عدم مقدورية از جهتي كه عبد قدرة ندارد بر اتيان مركب ويا قيد پس در ما نحن فيه مكلف قدرة ندارد صلاة را كه قصد قربة وقصد امتثال جزء أو باشد اتيان نمايد چونكه قصد امر وجود ندارد قصد امر بعد امر موجود مىشود . اما متوهم مىگويد كه ممكن است اتيان صلاة بداعي امر بعد از تعلق امراى بعد از آنكه امر تعلق گرفت صحيح مىشود اتيان صلاة با قصد امتثال جواب داده است صاحب كفاية . [ والمعتبر من القدرة ] بقوله : والمعتبر من قدرة الخ . اى صاحب كفاية مىگويد كه اگر متوهم بگويد كه قدرة معتبر مىباشد در وقت امتثال نه در وقت امر كردن پس اين واضح الفساد مىباشد چونكه فرض كلام ما در اين است كه آن صلاة قبل از آمدن امر مقيد باشد بقصد قربة واين قصد امر ويا قصد قربة مقدور ما نيست چونكه قبل از آمدن امر شرعا قصد قربة مقدور ما نيست . اگرچه اين مطلب بيان شده باز هم از باب توضيح مكررا ذكر مىشود قاعده اين است كه امر بعد از متعلق خود مىآيد واين قصد امر بعد از امر مىآيد پس قصد امر دو مرتبه مؤخر شد أول بايد متعلق باشد اعني صلاة مثلا بعد امر مىآيد وبعد قصد امر مىآيد اى امر كه آمد بعد از آن قصد امر مىشود اعني مكلف عمل را بقصد امر بجا مىآورد پس اگر اين قصد امر اخذ در متعلق شود دو مرتبه بر نفس خود مقدم مىشود اى زماني كه قصد امر در متعلق اخذ شود قبل از متعلق امر وقبل از خود امر بايد باشد پس از اين جهت اخذ شدن قصد قربة در امر صحيح نشد .