جمعى از علما
619
جامع المقدمات ( جامعه مدرسين ) ( فارسي )
مثلا هرگاه از انسان وفرس بما هو سؤال كنند جواب ، حيوان باشد ، زيراكه سؤال در اين جا از تمام حقيقت مشتركه است وآن حيوان است واگر از انسان تنها بما هو سؤال كنند سؤال از تمام حقيقت مختصّهء أو باشد وحيوان در جواب نشايد بلكه جواب ، حيوان ناطق باشد واز اين جا معلوم شد كه : جنس كلّىاى است كه مقول مىشود بر أمور مختلفة الحقايق در جواب ما هو وشايد كه يك حقيقت را أجناس متعدّده باشد بعضي فوق بعضي چون حيوان كه جنس انسان است وفوق أو جسم نامى است وفوق جسم نامى جسم مطلق است وفوق جسم مطلق جوهر است ودر اين هنگام آن جنس كه جواب از جميع مشاركات در آن جنس واقع شود آن را جنس قريب خوانند چون حيوان كه هرچه با انسان در حيوانيّت مشاركت دارد چون آنها را با انسان در سؤال جمع كنى جواب حيوان باشد وآن جنس كه جواب از جميع مشاركات واقع نشود آنرا جنس بعيد خوانند چون جسم نامى كه مشترك است ميان انسان ونباتات وحيوانات لكن در جواب سؤال از انسان با نباتات جسم نامى مقول مىشود ودر جواب سؤال از انسان با حيوانات جسم نامى مقول نمىشود وهر جنس كه جواب از جميع مشاركات در وى دو باشد بعيد يك مرتبه باشد چون جسم نامى واگر جواب سه باشد بعيد به دو مرتبه باشد چون جسم مطلق وعلى هذا القياس . وابعد أجناس را جنس عالي خوانند چون جوهر در مثال مذكور وأقرب أجناس را جنس سافل خوانند چون حيوان در اين مثال مذكور وآنچه ميان جنس عالي وسافل باشد آن را جنس متوسّط خوانند چون جسم نامى وجسم مطلق در اين مثال مذكور . اين است بيان آن جزء كه تمام مشترك است واگر جزء حقيقت