جمعى از علما

134

جامع المقدمات ( جامعه مدرسين ) ( فارسي )

مهموز اللّام أجوف از باب فعل يفعل « المجيئ : آمدن » . ماضي معلوم جاء ، مستقبل معلوم يجيئ ، امر حاضر جئ ، نهى لا يجئ ، اسم فاعل جاء « 1 » اسم مفعول مجيىء . مهموز الفاء ناقص از باب فعل يفعل « اتى يأتي » چون رمى يرمى ودر امر حاضر گوئى ايت اصلش ائت بود ، همزه براي كسره ما قبل قلب بياء شد ، ايت شد . مهموز العين لفيف مفروق از باب فعل يفعل « الوءى : وعده كردن » واي ياى چون وقى يقى ، امر حاضر إإيا أو إي إيا إين چون ق ، اسم فاعل واء ، اسم مفعول موئىّ . مهموز الفاء لفيف مقرون از باب فعل يفعل « الأىّ : جاى گرفتن » اوى

--> ( 1 ) جاء در أصل يجبيئ بود خواستيم از يجبيئ صيغهء مفرد مذكر اسم فاعل بنا كنيم ياء كه حرف مضارع بود از اوّلش انداختيم الف كه علامت فاعليّت بود ميانهء فاء وعين الفعل درآورديم وتنوين كه متمّ اسم بود به آخرش لاحق نموديم جاىء شد ياء بعد از الف زايده واقع شد بود قلب به همزه كرديم جاءء شد همزهء ثانيه در طرف واقع شده وماقبلش مكسور بود قلب بياء كرديم جاءى شد ضمّه بر ياء ثقيل بود انداختيم التقاء ساكنين شد ميانهء ياء وتنوين بجهت دفع التقاء ساكنين ياء را انداختيم وتنوين تابع حركهء ما قبل خود شد جاء شد واين قول سيبويه است امّا قول خليل آن است كه بعد از آنكه جاىء شد نقل مكاني كرديم باين‌طور كه لام الفعل را بجاى عين الفعل وعين الفعل را بجاى لام الفعل نقل كرديم جاءى شد وبعد اعلال كرديم مثل اعلال غاز جاء شد يعنى آينده است يكمرد غائب الان يا در زمان آينده .